پرچم و درفش در ایران باستان
نوشته شده توسط ho در ۴:۵۸ ب.ظ – 4:58 ب.ظ - 
درفش گرشاسب
درفش یا بیرق از روزگاران پیش تا کنون در زندگانی ملتها و نزد حکومتهای جهان نقش ارزنده، پرشکوه و در خور داشته است. چنانکه در کتابهای دینی و حماسه های ملی هر ملت یادمانی از آن را می توان جست و جو کرد …
درفش از باستان تا امروز کاربردی نمادین با رنگها و نگاره های گوناگون داشته و هریک از رنگها با چگونگی نژادی، استوره ها، قهرمانیها و جانبازیهای مردم در راه تراداد ها و دستآوردهای فرهنگی و تاریخی خود و از سوی دیگر با زنده و پویا داشتن یادمانها و فداکاریهای نیاکان پیوندی ناگسستنی دارد و چنان است که نشان نیرومندی، استواری، ماندگاری، پیروزگری و حاکمیت به شمار می آید.
| ای زرتشت اگر تو خواستار پیروزی بر دیوها، جادوان، پریها، کاویها و کرپانهای بیدادگر و راهزنان دوپا و گمراه کنندگان دوپا و گرگهای چهارپا و به لشکر دشمن، با سنگر فراخ با درفش بزرگ و درفش بر افراشته و درفش گشوده و درفش خونین به دسته گرفته، باشی، پس در همه روزها و شبها این نامها را نامهای خدواوند زمزمه کن.هرمزدیشت، بند ۱۰ و ۱۱ |
| فروهرهای نیک توانای پاک ورجاوندان را می ستاییم که لشکر بی شمار بیارایند، سلاح به کمر بسته، با درفشهای بر افراشته درخشان، آنانند که پیشتر فرا رسیدند. در هنگامی که خشتاویهای دلیر بر ضد دانوها می جنگیدند.فروردین دیشت، بند ۳۷ |
| پس اهورا مزدا گفت : اگر مردمان بهرام اهورا آفریده را آنچنان که شاید نثار پیش آورند و ستایش و نیایشی که در خور اوست برابر بهترین راستی به جای آورند، هر آینه به ممالکت ایران لشکریان دشمن درون نشوند. نه سیل نه گری، نه زهر، نه گرودنه های لشکر دشمن و نه بیرقهای بر افراشته.مهر دیشت، بند ۴۸ |
همچنین در گرشاسب نامه اسدی توسی داریم که هنگامی که ضحاک از بابل به زابل آمد، در میهمانی باشکوهی گرشاسب را میبیند و او را دلاوری شایسته و بزرگ می شمارد. از پیرامون هنرهای رزمی و دلیری گرشاسب می شنود و وی را به کشتن اژدهای ستبر و نیرومندی که در شکاف کوه نشیمن گرفته و هراس پدید آورده است گسیل می دارد.
گرشاسب در نبردی سهمگین اژدها را از پای در می آورد و ضحاک او را جهان پهلوان می خواند و برای ارج نهادن به کوششهای وی دستور می دهد که درفش ویژه ای برای جهان پهلوان آماده کنند که نماد دلیری و شیردلی گرشاسب و هم نشان کشتن اژده ها باشد.
مربوط به:ایران
فرستاده شده در آموزش نرم افزار دریم ویور DreamWeaver، تاریخ، دانستنی ها، مقاله، وب سايت هاي رايانه و اينترنت | بدون نظر
محافظت از بودای لشان
نوشته شده توسط ho در ۲:۳۸ ب.ظ – 2:38 ب.ظ - 
نمای دور از بودای لشان
بودای عظیم الجثه لشان (Leshan) واقع در Sichuan به تازگی در معرض بزرگترین بازسازی و مرمتی قرار گرفته که از سال ۷۱۳ در دوره پادشاهی (Tang 907 – ۶۱۸) که این مجسمه در آن سال تراشیده شده، تا کنون بی نظیر بوده است.
در زمانی که این مجسمه تراشیده شد، یک بنای ۱۳ طبقه چوبی برای محافظت از آن در مقابل نور خورشید و باران ساخته شد. در طول جنگ های اواخر پادشاهی (Yuan 1368- 1271) و اوایل پادشاهی (Ming 1644 – ۱۳۶۸) بنای محافظ در جنگ تخریب شد.
از آن زمان تا کنون مجسمه بودا در معرض باد و باران قرار گرفته و حتی جای گلوله های زمان جنگ نیز در آن دیده می شود.
این مجسمه متاسفانه صدها سال است که به دلیل رطوبت جو و تراوش آب از کوه دچار فرسایش شده است. آبی که در قسمت برآمدگی شکم مجسمه جمع می شود، قدرت استحکام سنگ را پایین می آورد و در نتیجه گیاهان و قارچ ها به سرعت روی سطح بدن بودا روییده اند. باران های اسیدی باعث سیاه شدن دماغ مجسمه شده و صورتش نقطه نقطه شده است.
به نظر می رسد دو قطره اشک در گوشه چشمان بودا وجود دارد و پوست بخشی از بدنش کنده شده است. طبق اسناد و شواهد تاریخی، تمام پادشاهان گذشته هر کدام به نوبه خود برای سالم نگهداشتن این مجسمه فعالیتی می کردند. در طول تاریخ مدرن، مجسمه بودا ۶ دوره بازسازی و تعمیرات جامع را پشت سر گذاشته ولی همه آنها به دلیل یا دلایل نامعلومی ناموفق مانده اند.
برای حفاظت از این مجسمه توجه همه جهان جلب شده است. یونسکو(UNESCO) گروهی از کارشناسان خود را برای مشاوره در این زمینه به منطقه ارسال کرده، بانک جهانی نیز وامی به مبلغ ۸ میلیون دلار آمریکا، بدون بهره برای حفاظت و نگهداری این مجسمه پیشنهاد کرده که تا کنون مبلغ ۲ میلیون دلار آن دریافت شده است.
پروژه حفاظت از مجسمه بودای لشان اهمیت علمی و زیست محیطی دارد. سلسله اقداماتی به منظور حفظ و نگهداری این مجسمه توسط مقامات لشان اعلام شده است که شامل : بهبود بخشیدن مناظر زیبای منطقه اطراف، مهار کردن کلیه منابع آلوده کننده در منطقه، تغییر مکان مراکز صنعتی موجود در منطقه در مدت زمانی معین، کنترل آلودگی رودخانه Minjiang و تخصیص دادن مبلغ ۲۰۰ میلیون Yuan (هر Yuan چینی معادل ۱۲۳ دلار آمریکا است) سرمایه سال جاری است، برای ساخت بزرگراهی که از این منطقه بگذرد.
در حال حاضر بهینه سازی منطقه وسیعی از کوه، آب، جاده ها و باغ های اطراف کامل شده و کل منطقه در حال اصلاح است. بعد از اینکه مجسمه بودای لشان در لیست یونسکو به عنوان میراث فرهنگی جهانی ثبت شد، این اولین پروژه نگهداری و مرمت آن است.
اداره کل آثار باستانی منطقه، تعدادی کارشناس و متخصص فنی ماهر را که به جدیدترین تکنولوژی های صوتی، نوری و الکترونیکی کاملا مسلط هستند، استخدام کرده است. این اشخاص به طور دائم مجسمه را چک می کنند و مشکلات احتمالی اش را برطرف می کنند.
فاز اول پروژه مرمت و نگهداری بودا که بر حل مشکلات مربوط به سر، کتف ها، قفسه سینه و شکم آن متمرکز بود، در ماه مارس گذشته شروع شد.
متخصصان کارهایی از قبیل : مرمت حلقه موهای سر مجسمه ، تمییز کردن صورت ، جدا کردن زوائد گیاهان و علف های هرز از بدنش، پاک کردن لایه های آهک اضافی و تعمیر کردن ترک ها و شکاف های بدنش با مواد مشابه قدیمی را انجام داده اند.
در حال حاضر فاز اول این پروژه تقریبا به پایان رسیده است. فاز دوم آن اواخر سال جاری شروع خواهد شد. تاکید این بخش بر روی خشک نگه داشتن بدن بودا، محافظت از پاهای مجسمه در برابر صدمات ناشی از جریان آب و نیز عایق کردن کل مجسمه در مقابل هوا خواهد بود.
مربوط به:مقاله
فرستاده شده در تاریخ، دانستنی ها، مقاله | بدون نظر
نشانه های علم در تمدن بشری
نوشته شده توسط ho در ۲:۳۲ ب.ظ – 2:32 ب.ظ -
نمونه نقاشی های جادوگران در آفریقا“به نظر ما علم صرف نظر از نتایج فنی آن یک نمود اجتماعی است که همچون هنر، ادبیات، حقوق و مذهب از بیخ و بن با اوضاع سیاسی، اجتماعی و اقتصادی از یکطرف و با افکار وهدفهای دوران های مختلف تمدن بشری از طرف دیگر ارتباط دارد … به عقیده ما مراحل مختلف تاریخ علم که با ادوار متفاوت تمدن بشری ارتباط دارند جزو لاینفک آن هستند و همراه با آن تکامل پیدا می کنند. بعنوان مثال شیوه جهان بینی مادی یا جبری قرن نوزدهم اروپا با پیدایش اروپای جدیدی که افکار اجتماعی آن متفاوت با دنیای قدیم بود خود بخود محو و نابود گردید … “
قسمتی بود از مقدمه کتاب معروف پیر روسو (Pierre Rousseau) بنام “تاریخ علم” (History of Science) که بیانگر این موضوع می باشد که علاوه بر علوم انسانی، هنر و … ، سایر شاخه های علمی چه تجربی و چه نظری بی تاثیر از محیط اطراف نیستند. گسترش، ترویج و استفاده از علم در یک جامعه باعث آن می شود که مسائل و روابط اجتماعی نیز تحت تاثیر علم قرار گیرند و بقولی علم گرا شوند و راه حل علمی برای حل مشکلات اجتماعی و … در آن جامعه استفاده شود و برعکس در جامعه ای که به علم بها داده شود علم در آن جامعه نهادینه شده و رشد خواهد کرد. واقعیت آن است که نه چرخه تمدن به دست دانشمندان می چرخد و نه تمدن دانشمندان را مجبور می کند که چه بکنند بلکه تعامل دو طرفه این دو موضوع در طول حیات بشری باعث پیشرفت تمدن و دستیابی به دست آوردهای علمی و اجتماعی بوده است.
جادوگری اولین نشانه علم گرایی در انسان
شاید در کنار بدست آوردن مهارتهایی چون روشن کردن آتش، اهلی کردن حیوانات و … اولین نشانه های بارز آنچه می توان به آن علم گفت همان “جادوگری” نزد انسانهای اولیه بوده است. جادوگران کسانی بود ند که رعد و برق یا نباریدن باران را به خشم خدایان یا نیروهایی غیبی نسبت می دادند و سعی می کردند تا با این نیروها یا خدایان ارتباط برقرار کنند. این اشخاص عموما” مورد تنفر دیگران بودند و دائم با مردم عامی و بخصوص مذهب مجادله داشتند و اغلب مجبور بودند تا به تنهایی در گوشه ای زندگی کرده و به فعالیت بپردازند.
نکته مهمی که باید به آن دقت کرد نحوه نگرش جادوگران به این نیروها بود که کاملا” متفاوت با نگرش مردم عامی بود. بعنوان مثال مردم عامی برای بارش باران به درگاه خدایان دست به دعا، التماس و نیایش بر می داشتند و از خدایان تقاضای باران می کردند اما یک جادوگر هرگز از نیروهای مافوق طبیعی درخواستی نمی کرد بلکه احساس می کرد که همانطور که با قراردادن آب روی آتش باید قاعدتا” بجوش بیاید او با خواندن یک ورد یا آواز، خواهد توانست آسمان را مجبور به بارش باران کند.
حداقل مورد تشابهی که میان این جادوگران و دانشمندان امروزی می توان پیدا کرد آن است که هردو حاضر نبودند مسائل را به آن راحتی که عامه می پذیرند، قبول کنند. ساحر زمان قدیم می دانست که باید راهی وجود داشته باشد که بتواند در مواقع مورد نظر آسمان را مجبور به بارش کند، هرچند با دانش محدودی که داشت نمی توانست آن راه را پیدا کند. اگر او هم می خواست همانند مردم عادی بارش باران را فقط به اراده خدایان نسبت دهد آیا امروز ما می توانستیم این مطلب را از طریق اینترنت بخوانیم.
جادوگر قدیم و دانشمند امروزی هر دو معتقد بودند و هستند که انسان می تواند در بسیاری از پدیده های جهان دخالت داشته باشد، مسیر جریان آنها را تغییر داده و می تواند با شناخت قوانین حاکم بر این پدیده ها در حد توان آنها را تحت اختیار خود قرار دهند. این موضوعی است که درصد بسیار کمی از مردم به آن اعتقاد دارند برای همین متاسفانه در جوامع مختلف همواره نسبت دانشمندان به مردم عادی بسیار ناچیز بوده است.
فرستاده شده در تاریخ، دانستنی ها، مقاله | بدون نظر
جایگاه آتش در یونان و روم باستان
نوشته شده توسط ho در ۲:۲۶ ب.ظ – 2:26 ب.ظ - 
مردم یونان و روم باستان اندیشه های خرافی بسیاری داشتند، در کتاب ‘تمدن پیشین’ در اینباره اینگونه می خوانیم :
“هر یک از مردم یونانی و روم را در خانواده پرستشگاهی بود و بر آن پرستشگاه اندک آتشی میان خاکستر می درخشید. صاحبخانه موظف بود که آن آتش را شب و روز روشن نگاه دارد. هر شب اخگرها خاکستر می افشاندند که تا بامداد نمیرد و بامدادان نخستین کار، تیز کردن آتش بود.
آن آتش خاموش نمی شد مگر زمانی که تمام افراد خانواده هلاک شده باشند … این آتش در نظر آنان مقام خدایی داشت، چنانکه آنرا می پرستیدند و دعا می کردند که انسان را از نعمتهای سه گانه سلامتی، توانگری و نیکبختی که آرزوی دیرینه بشر است برخوردادر سازد.”
همچنین در قسمتی از کتاب ‘تاریخ کهن ترین ملل باستانی پیش از اسلام’ راجع به مضمون یکی از دعاهای این مردم می خوانیم :
“ای آتش جاودان زیبا که پیوسته روشنی و روزی ما از خوان نعمت توست، سعادت و خوبی از ما دریغ مدار، هدایای ما را به نیکی بپذیر و در عوض با صحبت و نیکبختی ما را شیرین کام ساز.”
در قسمت دیگری از همین کتاب ذکر راجع به صحبت مادری بهنگام مرگ می خوانیم :
“معبود من … نظر و لطف مراقبت از کودکان بی مادر من دریغ مدار، پسرم را زنی مهربان ده و عمری دراز به سعادت و کامروایی بسر برند.”
فرستاده شده در تاریخ، دانستنی ها، مقاله | بدون نظر
علائم نوشتاری در مصر باستان
نوشته شده توسط ho در ۱۲:۵۲ ب.ظ – 12:52 ب.ظ - 
نمونه هایی از علائم صوتی در مصر باستان
Hieroglyphs یا حروف تصویری در مصر باستان بعنوان کلمات خداوند تصور می شد و اغلب توسط روحانیون مورد استفاده قرار می گرفت. این حروف اغلب برای تزئین دیوار معابد بکار برده می شد ومردم برای استفاده عادی و روزانه - مانند بازرگانی - معمولا” از حروف دیگری استفاده می کردند. این نوع نوشتار تا حدود قرن چهارم میلادی در مصر کاربرد داشته است.
Hieroglyphs به نوعی نمایشگر هنر در مصر باستان نیز بود، چرا که آنها بسادگی با دیدن و بدون تفکر راجع به اینکه این کلمه ممکن است چه معنایی بدهد از این علائم برداشتهای لازم را می کردند هرچند به تدریج علائم مورد استفاده در نوشتارها بیتشر متوجه صدا شد تا معنی. در هر صورت این نوع از علائم را می توان به دو دسته تقسیم کرد.
دسته اول آنهایی هستند که معنا دارند همانند علامتی که برای خورشید می کشیدند که می توانست به معنی خود خورشید باشد یا به معنی دیگری مانند روز از آن استفاده شود.

نمونه واقعی قسمتی از یک Hieroglyphs
دسته دوم از این علام آنهایی هستند که فقط بیان کنند صدا می باشند. بعنوان مثال کشیدن شکل دهان (Mouth) بعنوان صدا یا حرفی که این کلمه در مصر باستان با آن شروع می شده است (R). نکته جالب توجه آن است که مصریان باستان متوجه تفاوت میان حروف باصدا و بی صدا شده بودند اما جای تاسف آن است که آنها از علائم مشابه حروف بی صدا برای حروف باصدا استفاده نمیکردند. لذا تقریبا” ما هرگز نمی توانیم نحوه تلفظ لغات توسط آنها را بدرستی پیدا کنیم.
Hieroglyphs ها بصورت افقی یا عمودی نوشته می شد و ممکن بود که از چپ به راست و یا حتی راست به چپ خوانده شوند. روش تشخیص جهت ساده بود چراکه هموراه یا علامت انسان و یا حیوان در ابتدای جملات قرار داشت.

نمونه هایی از علائمی که برای اعداد در مصر باستان بکار برده میشد
اما در مورد اعداد باید گفت که در ۳۵۰۰ سال پیش از میلاد در مصر از سیستم اعداد بصورت ده دهی استفاده می شد و بنظر می آید که آنها تا یک میلیون را بخوبی می شناختند. توانایی بالای آنها در شمارش مقادیر زیاد بیشتر بخاطر آن باشد که می خواستند تعداد افراد ارتش، یا زندانی ها، یا دامها و … خود را بتوانند شمارش کنند.
آنها از یک تا نه را با تعدادی خط نمایش میدادند و سپس مقادیر ۱۰، ۱۰۰، ۱۰۰۰ و غیره را با علائم دیگر. بعنوان مثال گیاه لوتوس (نیلوفر آبی) نمایشگر ۱۰۰۰ بود و یا یک انگشت بیانگر ۱۰ هزار و …
فرستاده شده در تاریخ، دانستنی ها، مقاله | بدون نظر
سرما عامل عدم پیشرفت انسان
نوشته شده توسط ho در ۱۲:۴۶ ب.ظ – 12:46 ب.ظ - 
پناهگاهی باز سازی شده از استخوانهای ماموت در
سیـبـری مربوط به عصر حجر
سرما عامل عدم پیشرفت انسان طی ۶۰۰ هزار سال
عهد حجر قدیم مدتی نزدیک به ۶۰۰ هزار سال طول کشید. در این دوره طولانی، مردم غارنشین، هنری جز تراشیدن سنگ چخماق نداشتند. نگاهی به موزه ها نشان می دهد که قلوه سنگهای مربوط به آن زمان چندان تفاوتی با قلوه سنگهای ۱۵۰ هزار سال پیش ندارد.
عهد حجر جدید یا همان حجر صیقلی بیش از ده هزار سال طول نکشید ولی در این ۱۰۰ قرن چندین پیشرفت اساسی در نصیب انسان گردید که عبارتند از :
- صیقل دادن سنگ
- زراعت
- گله داری
- کوزه گری
- ساختن انواع ظروف
- فن خانه سازی
البته این پیروزی ها در تمام سطح زمین در مدت معینی انجام نگرفت بلکه مقتضیات محیط در رشد و تکامل این کشفیات موثر بوده است. باید بدانیم که علت عدم پیشرفت اجداد ما در طی ۶ هزار قرن (منظور عهد حجر قدیم) سرمای مهیب عهد یخبندان بود که آنان را در غارها محبوس کرده بود و مانع از این بود که در راه کشف اسرار طبیعت قدمی بردارند.
ولی در عهد حجر صیقلی هوا گرمتر و خشک تر شده بود و همین مساعدت طبیعت سبب گردید که آدمی در سواحل دریا ها و رودهای بزرگ جمع شود. به این ترتیب بود که دره نیل و بین النهرین و عیلام از مراکز تمدن گردید. پیر روسو در این باره می گوید :
“وقتی عده کثیری در یکجا جمع شدند مسئله تغذیه به شدت مطرح گردید زیرا دیگر شکار تک تک حیوانات برای این منظور کافی نبود. بعد از آنکه انسانها ماهی و صدف و دیگر شکارهای دریایی را تناول کردند برای سد جو به علفزارها و صحاری میوه های وحشی هجوم آوردند و به تدریج عادت به خوردن سیب، گلابی، گردو، فندوق و … کردند. آنها حتی از بلوط تلخ هم نگذشتند و هرچه از این قبیل می یافتند می بلعیدند. آنگاه حمله به سوی حبوبات شروع شد که جو و گندم از مهمترین آنها بود.
کم کم متوجه شدند که اگر خود این حبوبات را در محلی معین بکارند و از آن بهره برداری کنند خیلی به صرف تر و عملی تر است تا اینکه زنان را به این سو و آن سو بفرستند که حبوبات گردآوری کنند. به این طریق آنها در صدد کاشتن (کشاورزی) بر آمدند.”
مربوط به:انسان
فرستاده شده در تاریخ، دانستنی ها، مقاله | بدون نظر
نبود منابع دقیق علمی راجع به چین باستان
نوشته شده توسط ho در ۱۲:۳۳ ب.ظ – 12:33 ب.ظ - 
شی هوانگ تی ، امپراطور چین
هریک از تمدن های باستان پیشرفتهای قابل ملاحظه ای در علوم پایه داشته اند و تمدن چین نیز یکی از آنها می باشد. اما اگر دلیل عدم وجود اطلاعات کافی راجع به علوم مختلف در چین باستان را بدانید بسیار متعجب خواهید شد.
چینیان باستان کشفیات خود در ارتباط با علوم مختلف مانند ریاضیات را بر روی خیزران ثبت می کردند و طبیعی بود که با گذشت روزگار و عدم توانایی در فراهم آورد شرایط مناسب نگهداری ، اغلب آنها از بین بروند.
مشکل دوم آنها امپراطور خودخواهی بنام شی هو آنگ تی (Shi Huang-ti) بود که در حدود ۲۰۰ سال قبل از میلاد حکمرانی میکرده است. این امپراطور به یکباره دستور به آتش کشیده کلیه کتب موجود در زمان خود را صادر نمود. او می خواست از پیشرفت علوم و دستوراتی کنفسیوس مبلغ آن بود جلوگیری نماید. اگرچه دستورات او بصورت کامل از طریق زیر دستان اجرا نشد و یا بسیاری از کتابها پس از سوزانده شدن از روی حافظه دو باره نوشته شد اما حداقل این گمان وجود دارد که منابعی که در حال حاضر از چین باستان به دست ما رسیده است صحت کامل نداشته باشند.
مشکل بزرگ دیگر زبان ناشناخته چینی برای محققان خارجی می باشد. بعنوان مثال عمده اطلاعات محققان در باره ریاضیات در چین باستان بر پایه کتابی است که در سال ۱۹۱۳ توسط یک ریاضیدان چینی بنام یوشو میکامی (Yosho Mikami) تحت عنوان “ریاضیات در چین و ژاپن” نوشته شده است. همچنین کتاب دیگری بنام “علم و تمدن چین” در سال ۱۹۵۹ توسط دانشمندی بنام J.Needham تهیه شده است که از دیگر منابع محدود راجع به تاریخ علوم در چین باستان می باشد.
فرستاده شده در تاریخ، دانستنی ها، مقاله | بدون نظر
جانوران افسانه ای در یونان باستان
نوشته شده توسط ho در ۱۱:۵۵ ق.ظ – 11:55 ق.ظ - 
Chimaera ترکیبی از شیر ، بز و مار
آرگوس (Argus) : آرگوس، یکی از قهرمانان اساطیر یونان است که به آرگوس مشاهده گر مشهور است. علت این نام گذاری تعداد فراوان چشمان او بوده که در بعضی روایات ۴ چشم و در بسیاری از داستانها و نقاشیها دارای ۱۰۰ چشم بوده است که در سراسر بدن او قرار داشتند. این خاصیت، آرگوس را به یک نگهبان ایده آل مبدل کرده بود و هرا، همسر زئوس، او را برای نگهبانی زئوس و معشوقه اش ایو Io، گماشته بود. اما زئوس به هرمس، پیغامبر خدایان، دستور داد تا ایو را برباید و هرمس خود را به شکل چوپانی درآورد و با حکایتهای طولانی و آوای نی خود، آرگوس را به خواب برد و ایو را دزدید. در بعضی از داستانها، آرگوس در آخر به دست هرمس کشته میشود.
کایمرا (Chimaera) : کایمرا فرزند اژدهایی صد سر به نام تایفویوس (Typhoeus) و موجودی نیمه پری، نیمه مار به نام اکیدنا (Echidna) است و یکی از معروفترین هیولاهای اساطیر به شمار میرود. کایمرا موجودی با دو سر شیر و بز در یک سو و دمی با سر مار از سوی دیگر بوده است. بدن او هم نیمی شیر و نیمی بز بوده و از دهانش آتش میریخته است. این هیولا ، با از بین بردن گله های دامداران و حمله به مردم، موجب وحشت اهالی لیسیا Lycia بود و به دست مردی به نام بلروفون (Bellerophon) از اهالی کورینت (قرنت) کشته شد.
سایکلوپ ها (Cyclopes) : یونانیان خدایان و هیولاها را فرزندان تیتان ها- خدایان اولیه- میدانستند که بیشتر آنها فرزند گایا (Gaea) الهه مادر و اورانوس (Uranus) بودند. اورانوس خدای آسمان و فرزند گایا بود و گایا خود به تنهایی او را به وجود آورده بود. این دو با یکدیگر فرزندان بسیاری به وجود آوردند که شامل ۱۲ تن از تایتان ها نیز هست. سایکلوپها، که غولهایی یک چشم بودند، سه نفر بودند و نماد رعد، برق و صاعقه به شمار می آمدند. این غولها، اولین آهنگران بودند و توسط تایتانی به نام کرونوس (Cronus)، زندانی شدند. زئوس، هنگام شورش بر علیه تایتانها، سایکلوپ ها را آزاد کرد و در عوض آنها اسلحه معروف او، صاعقه و تندر را به او هدیه دادند.

Cerberus سگی با سه سر
اکیدنا (Echidna) : هیولای مونثی که نیمی پری و نیمی مار بود و در غاری زندگی میکرد. او تنها هنگام شکار غار را ترک میکرد و هر موجودی که از آن حوالی میگذشت را میخورد. این موجود فانی اما درای عمری طولانی بود و توسط آرگوس کشته شد.هکتاتون کایرس (Hecatonchires) : هکتاتون کایرس به معنی “صد دست” است. این موجودات با ۵۰ سر و ۱۰۰ دست قدرتمند، فرزندان گایا و اورانوس بودند. این سه موجود صد دست، از پدر خود متنفر بودند و اورانوس آنها را به رحم مادرشان باز گرداند. آنها بعدها در شورشی علیه اورانوس شرکت کردند، اما کرونوس(برادرشان) باز هم آنها را به زندان انداخت و بعد توسط زئوس آزاد شدند و به نبرد با تایتانها پرداختند. آنها میتوانستند در آن واحد چندین تخته سنگ عظیم را به سمت دشمنان خود پرتاب کنند.
غولها (Giants) : غولها، موجودات عظیم الجثه ای بودند که در اثر بر زمین ریختن خون اورانوس به وجود آمده بودند. آنها به زئوس و خدایان المپ نشین حمله کردند و برای رسیدن به مقر آنها، بالای ک.هی رفته و با روی هم گذاشتن تجهیزات جنگی خود، راهی برای رسیدن به مقر خدایان ایجاد کردند. خدایان در نهایت توانستند با کمک هرکول، قهرمان اساطیری و فرزند زئوس، غولها را شکست بدهند و آنها را در زیر آتشفشانها دفن کنند.
گورگون ها (Gorgons) : در اساطیر یونان، گورگون هیولایی مونث، با بدنی پوشیده از فلسهایی نفوذ ناپذیر، موهایی از مارهای زنده، دندانهایی تیز و چهره ای چنان زشت بوده اند که هر کس به آنها نگاه میکرد به سنگ تبدیل میشد. آنها سه تن بودند که دوتا از آنها جاودان بودند و سومی که مدوزا نام داشت فانی بود. یونانیان از تصویر سر این هیولا برای آراستن سپرهای خود استفاده میکردند تا دشمنان خود را وحشت زده کرده و خود را از قدرتهای شیطانی محافظت کنند.

تصویر گرافیکی از Medusa
مدوزا (Medusa) : مدوزا در ابتدا دوشیزه ای بسیار زیبا بوده است، اما پس از اینکه پوزئیدون، خدای دریا او را در معبد آتنا اغوا میکند، موجب خشم این الهه میشود و آتنا، او را به شکل کریه ترین موجود ممکن، یعنی یک گورگون در می آورد. از آنجایی که مدوزا در اصل انسان بوده است، فانی بوده و در نهایت توسط یکی از قهرمانان اساطیری به نام پرسیوس (Pereus) کشته میشود. پرسیوس که تحت حمایت آتنا به نبرد با مدوزا رفته بود، موفق میشود بت هوشمندی سر او را از بدن جدا کند. گفته میشود که در این زمان، دو تا از موجودات افسانه ای، پگاسوس (Pegasus) و کریسائور (Chrysaor) که فرزند مدوزا و پوزئیدون بوده اند، از بدن مدوزا خارج شده اند.تایفویوس (Typhoeus) : تایفویوس، اژدهایی با نفس آتشین، صد سر و خستگی ناپذیر بوده است. گایا، در اوج نا امیدی او را به دنیا آورد تا از تایتانها در مقابل المپیان محافظت کند. او تا حد زیادی موفق میشود و تعدادی از خدایان المپ را فراری داده و زئوس را به بند میکشد. هرمس به نجات زئوس میآید و زئوس هم با استفاده از تیرهای صاعقه، تایفویوس را از بین میبرد. گفته میشود که تایفویوس زیر کوه اتنا (Etna) در سیسیل دفن شده است.
سربروس (Cerberus) : سربروس هم یکی دیگر از فرزندان تایفویوس و اکیدنا است و سگی سه سر، با ماری به جای دم است. این هیولا نگهبان جهان مردگان بوده است. او به مردگان اجازه ورود میداده و مانع خروج آنها از جهان زیر زمین میشده است. تنها چند تن از افراد زنده موق شدند به طریقی از این سد بگزرند و به دنیای مردگان رفته و بازگردند. یکی از این افراد اورفئوس (Orpheus) بود که توانست با خواندن آواز او را خواب کند و به نجات همسرش یوریدیس (Eurydice) برود. هرکول نیز، در آخرین ماموریت خود موفق شد سربروس را از جایگاه خود خارج کند و به شاه یوریستئوس (Eurystheus) پیشکش کند.
سیرن ها (Sirens) : سیرن ها خواهرانی بودند که در بخشهای پر صخره دریا میزیستند. آنها آوازی بسیار زیبا و فریبنده داشتند و دریانوردان را با آوای خود گمراه کرده و به کام صخره های مرگ آور میکشیدند. گفته میشود که این چهار خواهر، فرزندان آکلوس Achelous خدای طوفان بوده اند.

Pegasus یا اسب بالدار
پگاسوس (Pegasus) : پگاسوس اسبی بالدار و فرزند رابطه مدوزا و پوزئیدون است. او زمانی که سر مدوزا توسط پرسیوس از تن جدا شد، به دنیا آمد و توسط بلروفون اهلی شد. پگاسوس در طی ماجراهای این قهرمان، مرکب او بود و به او در از بین بردن کایمرا کمک کرد. اما زمانی که بلروفون میخواست به کمک او به المپ برسد، توسط زئوس از اسب سرنگون شد و پگاسوس به تنهایی به المپ رسید و در آنجا ماندگار شد.
کریسائور (Chrysaor) : کریسائور، دومین فرزند مدوزا و پوزئیدون است. درباره این موجود اطلاع زیادی در دست نیست، تنها میدانیم که او به احتمال زیاد یک غول بوده و جنگجویی قدرتمند به شمار می آمده است و نام وی شمشیر طلایی معنا میدهد.
فرستاده شده در تاریخ، دانستنی ها، عكس هاي بازیگران، مقاله | بدون نظر
پیشینه پارسی ها
نوشته شده توسط ho در ۱۱:۴۳ ق.ظ – 11:43 ق.ظ - 
گستره حکومت پارس
پارسیان مردمانی آریایی هستند که هم به دلایل نژادی و هم به مناسبت های اجتماعی - اقتصادی با مادها در دیرین ترین زمان خود از یک ریشه و منشا هستند. مادها و پارس ها در برابر قدرت های بزرگ هزاره دوم قبل از میلاد مانند دولت آشور از سرنوشت همسانی برخوردار بوده اند. تیگلات پیلسر اول (Tiglat Pilesser I) پادشاه عهد قدیم آشور که در ۱۵۰۰ پیش از میلاد می زیسته در فهرست پیروزی های خود از ۴۲ ملت نام می برد که مطیع و باجگذار او بوده اند که پارسها و مادها نیز جزو آنها بوده اند. همین امپراطور آشور پیشروی های نظامی خود تا جنوب دریاچه اورمیه را در فتح نامه خود متذکر می شود.
پارسها در واقع با مادها در آغاز، افزون بر خویشاوندی نژادی تا حدودی و فرهنگی در کنار هم از نظر جغرافیایی در دامنه کوه زاگرس زندگی می کردند و از نظر سیاسی نیز از سرنوشت مشابهی برخوردار بودند. چنین استنباط می شود که در آغاز هزاره اول پیش از میلاد تفاوتی میان نظام اجتماعی مادها و پارسها نبوده است.
بطوریکه رویهم رفته در بسیاری از چیزها مادها و پارسها به یکدیگر شباهت داشته اند و تفاوت چشمگیری میان آنها نبوده، چنانکه مورخان یونانی انقراض دولت ماد و گسترش یافتن قلمرو پارس را امری داخلی می دانستند و جنگ های ایران و یونان را جنگهای مدیک (Medik) یا مادی تلقی می کردند و واژه ماد را به جای پارس تا یک قرن پس از انقراض مادها باز بکار می بردند.
… اکثر شاهان آشور در عهد قدیم و عهد میانه آشور از سلطه خود بر ماد و پارس سخن گفته اند. سلمانسر سوم (Salmanssar III) امپراطور عهد میانه آشور در یاد نامه یا فتح نامه خود که در سال ۸۷۳ پیش از میلاد دستور نوشتن آنرا داده است از ماد و پارس در۲۷ سرزمینی که باجگذار او بوده اند نام می برد. او سرزمین ماد را آمادای (Amaday) و سرزمین پارس را پارسوماش (Parsumas) می نامد. از اظهارات این پادشاه آشور چنین بر می آید که در آن مقطع زمانی مادها و پارسها در کنار هم زندگی می کردند.
… به استناد روایات هردوت (Herodotus) مورخ یونانی، پارسی ها به شش طایفه شهری و ده نشین و چهار طایفه چادر نشین تقسیم شده اند و از میان آنها خانواده هخامنشی از نجیب ترین طایفه پارسی یعنی طایفه پاسارگادی است … هخامنشیان به یکی از قبایل متعدد آریایی تعلق دارند که در مهاجرت بزرگ اقوام آریایی به طرف فلات - یا بهتر بگوییم نجد ایران - روی آورده اند و برخی از آنان در ایران متمرکز شدند و تعدادی دیگر به سوی مناطق دیگر رهسپار گردیدند.
فرستاده شده در تاریخ، دانستنی ها، مقاله | بدون نظر
اعلامیه ای رسمی با زبان اول شخص مفرد
نوشته شده توسط ho در ۱۱:۴۱ ق.ظ – 11:41 ق.ظ - 
کتیبه داریوش - بیستون
میان کرمانشاه و همدان، یا اکباتانای باستانی پایتخت مادها، کوه بیستون قرار دارد که در دوره هخامنشیان به آن بغستان (جایگاه خدایان) می گفتند. در اینجا روی صخره ای با حدود ۶۰ متر ارتفاع (که بر بالای برکه ای که از چشمه ای آب میگیرد قرار دارد) یادمان عظیم تاریخی داریوش یکم، پرآورازه ترین پادشاه هخامنشی، قرار گرفته است. اینکه داریوش اینجا را برای بنای تاریخی خود انتخاب کرده تصادفی نبوده است.
جاده بسیار کهن کاروان رویی از اینجا می گذشت، محلی که حتی اکنون سرزمین کم ارتفاع بین النهرین، یعنی حوزه پیرامون بابل و بعداد را به سرزمین مرتفع ایران (اکباتانا) می پیوندد. این جاده سپس به خاور دور متصل شد و نام “جاده ابریشم” را به خود گرفت. کوه بیستون، چنانکه از نام آن بر می آید، بی تردید از دیر باز و سپس در زمان هخامنشیان از اهمیت دینی و آیینی برخوردار بوده است.
گزارش هردوت مبنی بر اینکه پارسیان بر قله کوهها برای خدایانشان قربانی می کرده اند (و اکنون نیز این کار را در خود کوهها انجام می دهند) احتمالآ نشاندهنده حرمتی است که این کوه داشته است.
و سرانجام - این باید مهمترین دلیل باشد که چرا داریوش نقش برجسته و سنگنبشته خود را در اینجا قرار داد - در محلی نزدیک اینجا بوده که او و دوستان توطئه گرش توانستند “گئوماته” غاصب را در اقامتگاه تابستانی اش بکشند و مهار کشو را خود بدست بگیرند.
داریوش در سنگنبشته ای توصیف می کند که این سرنگونی چگونه رخ داده و نیز چگونه شورشیان سالهای بعد شکست خوردند، شورشهایی که در اکثر بخشهای امپراتوری با حداکثر خشونت درهم شکسته شد …

طرحی از کوه بیستون در صده ششم قبل از میلاد
بدون تردید سنگنبشته جنبه تبلیغی دارد و توصیف شاه از خویشتن است، و از این لحاظ بسیار همانند کارنامه “اوگوستوس” است. هم داریوش و هم امپراتور روم مشتاق بودند که در باره مشروعیت حکومت خود تبلیغ کنند و رژیم خود را داروی آشوب و بی نظمی و بی سامانی و نا امنی بنمایانند. هر دو نیز برای اینکار از روش مشابهی استفاده کردند.
اعلامیه ای رسمی با زبان اول شخص مفرد بصورت روایتی اصیل در محلی مهم، در جایی آرامگاه و در جایی محل پیروزی، و سپس آن را نسخه های متعدد در سراسر امپراتوری توزیع کردند. بدین سان است که کارنامه “اوگوستوس” - دست کم بصورت تکه پاره - به دو زبان یونانی و لاتین در یادمانهای آنکارایی و در نسخه های تک زبانه … به دست ما رسیده است. و سنگنبشته داریوش نه تنها بصورت روایت میخی سه زبانه باقی مانده، بلکه بطور ناقص نیز در قطعات یک زبانه از بابل، و در روایت آرامی متعلق به صد سال بعد و از طریق مهاجر نشینان در جنوب مصر به دست ما رسیده است.
داریوش می گوید :
“اکنون آنچه بوسیله من کرده شده تو را باور آید. همچنین به مردم بسپار! پنهان مدار! اگر این گزارش را پنهان نداری، به مردم بگویی، اهورامزدا دوست باد و دودمان بسیار و زندگیت دراز باد! … اگر این گزارش را پنهان بداری، به مردم نگویی، اهورامزدا دشمن تو باشد و تو را دودمان نباشد!”
فرستاده شده در تاریخ، دانستنی ها، مقاله | بدون نظر