بحارالانوار علامه مجلسی (سلام الله و رحمه الله علیه )
نوشته شده توسط omid در ۱۱:۱۴ ق.ظ – 11:14 ق.ظ -بحار الانوار(ج۱) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۲) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۳) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۴) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۵) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۶) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۷) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۸) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۹) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۱۰) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۱۱) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۱۲) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۱۳) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۱۴) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۱۵) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۱۶) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۱۷) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۱۸) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۱۹) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۲۰) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۲۱) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۲۲) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۲۳) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۲۴) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۲۵) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۲۶) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۲۷) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۲۸) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۳۲) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۳۳) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۳۵) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۳۶) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۳۷) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۳۸) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۳۹) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۴۰) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۴۱) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۴۲) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۴۳) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۴۴) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۴۵) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۴۶) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۴۷) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۴۸) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۴۹) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۵۰) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۵۱) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۵۲) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۵۳) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۵۴) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۵۵) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۵۶) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۵۷) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۵۸) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۵۹) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۶۰) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۶۱) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۶۲) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۶۳) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۶۴) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۶۵) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۶۶) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۶۷) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۶۸) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۶۹) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۷۰) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۷۱) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۷۲) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۷۳) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۷۴) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۷۵) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۷۶) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۷۷) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۷۸) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۷۹) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۸۰) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۸۱) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۸۲) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۸۳) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۸۴) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۸۵) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۸۶) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۸۷) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۸۸) العلامة المجلسی
بحار الانوار(ج۸۹) العلامة المجلسی
فرستاده شده در دانلود ومعرفي کتاب | ۲ نظر
مجموعه ارزشمند الغدیر تالیف علامه امینی (رحمه الله و سلام علیه)
نوشته شده توسط omid در ۱۱:۱۰ ق.ظ – 11:10 ق.ظ -الغدیر (جلد ۱) علامه شیخ عبدالحسین امینى
الغدیر (جلد ۲) علامه شیخ عبدالحسین امینى
الغدیر (جلد ۳) علامه شیخ عبدالحسین امینى
الغدیر (جلد ۴) علامه شیخ عبدالحسین امینى
الغدیر (جلد ۵) علامه شیخ عبدالحسین امینى
الغدیر (جلد ۶) علامه شیخ عبدالحسین امینى
الغدیر (جلد ۷) علامه شیخ عبدالحسین امینى
الغدیر (جلد
علامه شیخ عبدالحسین امینى
الغدیر (جلد ۹) علامه شیخ عبدالحسین امینى
الغدیر (جلد ۱۰) علامه شیخ عبدالحسین امینى
الغدیر (جلد ۱۱) علامه شیخ عبدالحسین امینى
مربوط به:مجموعه
فرستاده شده در دانلود ومعرفي کتاب | ۲ نظر
ده گفتار
نوشته شده توسط omid در ۱۲:۰۹ ب.ظ – 12:09 ب.ظ -
مقدمه
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
الحمدللّه ربّ العالمین و صلّى اللّه على سیّدنا محمّد و آله اجمعین
سالهاست در فکر ترویج تفسیر قرآن هستم و در این راستا خداوند توفیقاتى مرحمت فرموده است . در سال هشتاد که از حج برگشتم ، پیشنهاد دوستان در ستاد تفسیر، مرا در شب و روز عید غدیر به فکر واداشت که آیا مى توان مسیر سخنرانى هاى محرم را قرآنى کرد، یعنى سیماى امام حسین علیه السلام و اهداف آن عزیز را ومسائل کربلا و صحنه هایى که پیش آمد از جهاد، تصمیم ، عشق ، ایمان ، خلوص و شهادت تا نماز، پذیرش عذر و توبه ى حُر تا پیشگامى حضرت در فرستادن فرزندش قبل از دیگران به میدان نبرد و تا آیاتى که حضرت از آغاز سفر تا کربلا تلاوت فرمودند و تا وفادارى یاران و امثال آن را که صدها آیه ى قرآن به آن اشاره دارد، در قالب قرآن مطرح کنیم تا محتواى سخنرانى ها، قرآن ، ولى نمونه هاى عینى و مصادیق آن از کربلا باشد.
با خود گفتم که اگر قرآن به جاى مسائل دیگر مطرح شود، آثار نورانى خود را در دل ها خواهد داشت و نوعى مهجوریت زدایى از قرآن خواهد بود، به علاوه جمله ى معروف پیامبر صلّى اللّه علیه و آله را که فرمود: هرگز میان قرآن واهلبیت من فاصله اى نیست ، با تمام وجود لمس خواهیم کرد. انّى تارکٌ فیکم الثّقلین کتاب اللّه و عترتى ما اِن تمسّکتم بهما لن تَضلّوا فاِنّهما لن یفترقا حتّى یَردا علىّ الحوض
گفتم : اگر این فکر بخواهد پخته و بى عیب مطرح شود، زمان زیادى مى خواهد، ولى از سوى دیگر از دست دادن محرم نیز حیف است . لذا تقریبا در یک شبانه روز آیاتى که با حرکت امام حسین علیه السلام ارتباطى داشت در ده گفتار به قلم آوردم که در هر گفتار حدود ده تا بیست آیه ى مناسب را به دوستان مبلّغ و سخنران ارائه دهم و البتّه آن عزیزان آیات و روایات مشابه را به آن اضافه خواهند کرد و این مقدمه اى باشد که کم کم اُنس ما به قرآن بیشتر شود و به رهبران معصوم نزدیک تر شویم .
امام رضا علیه السلام فرمود: اگر از هرچه من گفتم سؤ ال کنید که از کدام آیه استفاده کرده ام ؟ جواب خواهم داد که این سخن من برخاسته از فلان آیه است .
گفتار اوّل برگرفته از کتاب همگامى امام حسین با قرآن و گفتار سوّم را از موسوعه کلمات امام حسین و باقى گفتارها را به لطف خدا خودم نوشتم .
به امید روزى که همه ى داستان هاى ما قرآنى ، استدلال ها قرآنى ، درسهاى عرفان ، اخلاق و عقائد قرآنى ، مسائل زندگى ، اجتماعى ، سیاسى ، اقتصادى و نظامى ما قرآنى ، روابط بین الملل و حتّى روضه هاى ما با محوریت قرآن و کلمات نورانى اهل بیت پیامبر علیهم السلام (عِدل قرآن ) باشد و از نقل خواب ها، تاریخ ها، لفظبافى ها و داستان هاى سست بکاهیم و به سراغ نور واقعى برویم و دیگر شاهد آن نباشیم که عاشقان امام حسین علیه السلام بهره ى کمى از قرآن ببرند، همان گونه که گروهى دیگر بهره کمى از اهل بیت علیهم السلام مى برند و عملا شاهد جدایى میان جلسات حفظ و قرائت قرآن و شبى با قرآن با جلسات عزادارى و هیآت مذهبى باشیم که کم کم از تاریخ و حماسه ى بسیار مهم کربلا کاسته شود. باید بدانیم که روزگارى علامه امینى ها قدس سرّه روى منبر بوده اند و امروز که قشر تحصیل کرده بیشترى با سؤ الات فراوان داریم باید چگونه باشیم !؟
خدایا! قرآن را نور فکر، عقیده ، قلم ، بیان و عملِ فرد و جامعه ى ما قرار بده .
قرآن و امام حسین علیه السلام
اگر قرآن سیدالکلام است ،(۱) امام حسین سید الشهداست .(۲)
اگر در صحیفه ى سجادیه درباره ى قرآن مى خوانیم : و میزان القسط امام حسین علیه السلام مى فرماید: امرت بالقسط(۳)
اگر قرآن موعظه ى پروردگار است ؛ موعظة من ربکم (۴)، امام حسین علیه السلام در عاشورا فرمود: عجله نکنید تا شما را به حقّ موعظه کنم . لا تعجلوا حتّى اعظکم بالحقّ(۵)
اگر قرآن مردم را به رشد هدایت مى کند؛ یهدى الى الرشد(۶)، امام حسین علیه السلام نیز مى فرماید: من شما را به دو راه رشاد دعوت مى کنم ادعوکم الى سبیل الرشاد(۷)
اگر قرآن عظیم است ؛ و القرآن العظیم (۸) امام حسین علیه السلام نیز سوابق عظیمى دارد. عظیم السوابق (۹)
اگر قرآن حقّ و یقینى است ؛ و انّه لحقّ الیقین (۱۰) در زیارت امام حسین علیه السلام نیز مى خوانیم : آنقدر صادقانه و خالصانه عبارت کردى که به در جه ى یقین رسیدى . حتّى اتاکَ الیقین (۱۱)
اگر قرآن مقام شفاعت دارد؛ نعم الشفیع القرآن (۱۲) امام حسین علیه السلام نیز مقام شفاعت دارد. وارزقنى شفاعة الحسین (۱۳)
اگر در دعاى چهل و دوم صحیفه سجادیه درباره ى قرآن مى خوانیم که پرچم نجات است ؛ عَلَم نجاة در زیارت امام حسین علیه السلام نیز مى خوانیم او نیز پرچم هدایت است . انّه رایة الهدى (۱۴)
اگر قرآن شفادهنده است ؛ و نُنزّل من القرآن ما هو شفاء(۱۵) خاک قبر امام حسین علیه السلام نیز شفاست . طین قبر الحسین شفاء(۱۶)
اگر قرآن منار حکمت است ،(۱۷) امام حسین نیز باب حکمت الهى است . السلام علیک یا باب حکمة رب العالمین (۱۸)
اگر قرآن امر به معروف و نهى از منکر مى کند؛ فالقرآن آمرٌ و زاجر(۱۹)امام حسین نیز فرمود: هدف من از رفتن به کربلا امر به معروف و نهى از منکر است . ارید اءن آمر بالمعروف و اَنهى عن المنکر(۲۰)
اگر قرآن نور است ؛ نوراً مبینا(۲۱)، امام حسین نیز نور است . کنت نوراً فى الاصلاب الشامخة (۲۲)
اگر قرآن براى تاریخ و همه ى مردم است ؛ لم یجعل القرآن لزمانٍ دون زمان و لالِلناس دون الناس (۲۳)، درباره امام حسین علیه السلام نیز مى خوانیم که آثار کربلا از تاریخ محو نخواهد شد. لا یدْرس اءثره و لایُمحى اسمه (۲۴)
اگر قرآن کتاب مبارکى است ؛ کتاب انزلناه الیک مبارک (۲۵)، شهادت امام حسین علیه السلام نیز براى اسلام سبب برکت و رشد است الّلهم فبارک لى فى قتله (۲۶)
اگر در قرآن هیچ انحرافى نیست ؛ غیر ذى عوج (۲۷) درباره ى امام حسین علیه السلام نیز مى خوانیم : لحظه اى از حق به باطل گرایش پیدا نکرد. لم تَمِلْ من حقّ الى الباطل (۲۸)
اگر قرآن ، کریم است ؛ انّه لقرآن کریم (۲۹)، امام حسین نیز داراى اخلاق کریم است . و کریم الخلائق (۳۰)
اگر قرآن عزیز است ؛ انّه لکتاب عزیز(۳۱)، امام حسین فرمود: هرگز زیر بار ذلّت نمى روم هیهات منّا الذّلة (۳۲)
اگر قرآن ریسمان محکم است ؛ انّ هذا القرآن … العروة الوثقى (۳۳)، امام حسین نیز کشتى نجات و ریسمانِ محکم است . ان الحسین سفینة النجاة و العروة الوثقى (۳۴)
اگر قرآن بیّنه و دلیل آشکار است ؛ جائکم بیّنة من ربّکم (۳۵)، امام حسین نیز اینگونه است اَشهد اَنّکَ على بیّنة من ربّک (۳۶)
اگر قرآن را باید آرام و با تاءنّى تلاوت کرد؛ و رتّل القرآن ترتیلا(۳۷) زیارت قبر امام حسین را نیز باید با گام هاى آهسته انجام داد. و امش بمشى العبید الذلیل (۳۸)
اگر تلاوت قرآن باید با حزن باشد؛ فاقروه بالحُزن (۳۹) زیارت امام حسین علیه السلام نیز باید با حزن باشد. و زره و انت کئیب شعث (۴۰)
آرى ، حسین علیه السلام قرآنِ ناطق و سیمایى از کلام الهى است .
انگیزه ، اخلاص ، نشاط و آگاهى در کربلا
بر خلاف دنیاى امروز که به ثروت ، نیرو، اطلاعات ، تخصص ، تکنولوژى و حمایت دیگران تکیه دارد، اسلام کارائى و نقش همه ى آنها را در کنار ایمان به خدا، اخلاص ، نشاط و انگیزه مى داند.
نمونه ها:
نماز بى نشاط، مورد انتقاد قرآن است . قاموا کسالى (۴۱)
انفاق بى نشاط، مورد انتقاد قرآن است . هم کارهون (۴۲)
انجام کار بدون نشاط یا همراه با بهانه گیرى ، به منزله ى انجام ندادن آن است ، بنى اسرائیل چون بعد از بهانه گیره هاى زیاد، گاوى را ذبح کردند قرآن مى فرماید: گویا ذبح نکردند. فذبحوها و ما کادوا یفعلون (۴۳)
بارها قرآن از کسانى که هنگام رفتن به جبهه بى نشاط بودند، انتقاد کرده است . اثّاقلتم الى الارض (۴۴)
از ایمان و توجّه کسانى که تنها به هنگام اضطرار روبه خداوند مى کنند، انتقاد کرده و مى فرماید: همین که در آستانه غرق شدن قرار گرفتند، خدا را مى خوانند ولى همین که نجات یافتند، فراموش مى کنند. فاذا رکبوا فى الفلک دعوا اللّه … فلمّا نجّاهم …(۴۵)
ایمان در لحظه ى خطر کار فرعونى است که در آستانه ى غرق شدن گفت : ایمان آوردم و خداوند در پاسخ او فرمود: الا ن و قد عصیت قبل (۴۶)
در کربلا نشاط بود؛ امام حسین علیه السلام فرمود: مرگ مانند گردنبند در سینه دختران جوان است .
فرزند سیزده ساله امام حسن علیه السلام (حضرت قاسم ) فرمود: مرگ نزد من از عسل شیرین تر است .
یاران امام حسین علیه السلام مى گفتند: اگر بارها زنده شویم باز کشته شویم ، دست از تو بر نمى داریم .
نشاط بالاتر از رضایت و تسلیم است ، ریشه ى نشاط ایمان به راه ، رهبر و هدف است و بى نشاطى ، نشانه ى باورنداشتن راه ، رهبر و هدف است .
اما مسئله ى انگیزه
اسلام به انگیزه ى انسان بسیار توجّه دارد، حتّى سیر کردن گرسنگان اگر بر اساس اخلاص نباشد و انگیزه ى غیر الهى داشته باشد، بى ارزش است .
یکى از سوره هاى قرآن سوره ى عبس است که در ده آیه ى اوّل آن به شدّت انتقاد مى کند که چرا به روى نابینایى عبوس شد، در حالى که نابینا نه عبوسیت را مى بیند و نه خنده را، اما اسلام اصل عبوس بودن را زشت میداند، نه به خاطر فمیدن یا نفهمیدن مردم . اسلام ارزشها و ضد ارزشها را واقعى مى بیند، نه قراردادى ، سیاسى ، اقتصادى و تعصّبى .
انگیزه ى امام حسین علیه السلام خودنمایى ، قدرت طلبى ، انتقام نبود، انگیزه امام و یارانش اصلاح در دین جدّش بود. انگیزه ى یارانش رسیدن به مال و مقام و تظاهر نبود، آنان با خدا معامله کردند و لذا کودک اسیر شده امام در برابر کاخ بنى امیه سخنرانى مى کند و مى فرماید: به عدد دانه هاى شن خدا را شکر مى کنم ؛ الحمدللّه عدد الرمل و الحصى و زینب کبرى مى فرماید: چیزى جز زیبایى ندیدم ؛ ما رایت الا جمیلا در حالى که اگر انگیزه غیر خدا باشد، باید گلایه ها و ضعف ها و ناسپاسى ها در کار باشد.
خلاصه آنکه گرچه اسلام به آمادگى همه جانبه در برابر دشمن توجه دارد؛ واعدّوا لهم ما استطعتم من قوّة (۴۷)
به آموزش هاى تخصّصى عنایت دارد، گرچه نزد بیگانگان باشد؛ اُطلب العلم و لو بالصین
به حمایت افراد توجّه دارد؛ تعاونوا على البّر و التّقوى (۴۸)
به ثروت و اطلاعات توجه دارد، اما همه ى اینها به منزله ى عینک وسیله ى دیدن هستند، لکن کار دیدن از چشم است و توفیق تنها از اوست ؛ و ما توفیقى الاّ باللّه (۴۹) و نصرت تنها از او مى باشد؛ و ما النصر الاّ من عند اللّه (۵۰)
امّا آگاهى
امروز خلبانان متخصّص منطقه اى را بمباران مى کنند، بدون آنکه بدانند چرا و براى چه ؟
در کربلا همه یاران امام حسین علیه السلام آگاه بودند. از آغاز سفر تا کربلا تمام جملات امام نشانه ى این بود که این سفر کامیابى مادّى و برگشتى ندارد، یک انتخاب آزادانه ، آگاهانه ، مخلصانه و عاشقانه بود.
در اسلام حتّى اشک و سوزى ارزش دارد که بر اساس آگاهى باشد؛ تفیض اعینهم من الدمع مما عرفوا(۵۱)
باور و یقین که آمد، انسان در کار خود تردید ندارد. زینب کبرى در سخنرانى به یزید مى گوید: من تو را پست و کوچک مى دانم ؛ انّى لاستصغرکَ
آرى اگر انسان در اثر معرفت و شناخت یقین پیدا کرد، پخته مى شود و هیچ پخته اى خام نمى شود، ولى اگر بر اساس احساسات و شعارها داغ شد، ممکن است بعد از مدّتى گرفتار تردید و سرد شود، چون هر داغى سرد مى شود.
در قرآن دو نوع دخول داریم : یکى دخول مردم در فضاى ایمان و دیگرى دخول ایمان در فضاى دل . داخل شدن مردم به ایمان آسان است ؛ یدخلون فى دین اللّه افواجا(۵۲) امّا داخل شدن ایمان در دل ، کار سختى است ؛ و لمّا یدخل الایمان فى قلوبکم (۵۳)
اکنون که این سطرها را مى نویسم ، شبى است که حضرت على علیه السلام در روز آن در غدیر خم به امامت نصب شد، همانها که یدخلون فى دین اللّه افواجا بودند، صحنه را دیدند و تبریک هم گفتند، اما پس از چندى على علیه السلام را رها کردند، زیرا ایمان در قلبشان داخل نشده بود. این است تفاوت دخول مردم در دین با دخول دین در مردم .
حرکت امام حسین بر اساس قرآن
آیاتى که امام حسین علیه السلام در مسیر راه به آن استناد فرمودند:
آیه اوّل : همین که نماینده یزید در مدینه (مروان ) تصمیم گرفت که از امام حسین علیه السلام براى یزید بیعت بگیرد، امام فرمود: ویلک یا مروان فانّک رجس واى برتو، تو پلید هستى و ما خانواده اى هستیم که خداوند در شاءن ما فرموده است : انّما یرید اللّه لیذهب عنکم الرّجس اهل البیت و یطهّرکم تطهیرا(۵۴) همانا خداوند مى خواهد که از شما اهل بیت هر پلیدى (احتمالى ، شک و شبهه اى ) را بزداید و شما را چنانکه باید و شاید پاکیزه بدارد.
آیه دوّم : امام حسین علیه السلام در پایان وصیت نامه اى که قبل از حرکت به کربلا نوشتند، به این آیه استناد کردند: و ما توفیقى الا باللّه علیه توکّلت و الیه اُنیب (۵۵) توفیق من به جز به (اراده ) خداوند نیست که بر او توکّل کرده ام و به او روى آورده ام .
آیه سوّم : همین که براى فرار از بیعت با یزید، از مدینه به سوى مکه خارج شدند (۲۸ رجب )، این آیه را تلاوت فرمودند: فخرج منها خائفا یترقّب قال ربّ نجّنى من القوم الظالمین (۵۶) آنگاه که (موسى ) از آنجا ترسان و نگران بیرون شد و گفت : پروردگارا! مرا از قوم ستمکار نجات بده .
آیه چهارم : شیخ مفید قدس سرّه مى گوید: همین که امام حسین علیه السلام به سوى مدینه رهسپار شد، گروه هایى از جن و فرشته براى یارى آن حضرت حاضر شدند، امّا امام این آیات را تلاوت فرمودند: اینما تکونوا یدرککم الموت و لو کنتم فى بروج مشیّدة (۵۷) هرجا که باشید و لو در برجهاى استوار سر به فک کشیده ، مرگ شما را فرا مى گیرد. همچنین آیه ى : کبَرز الّذین کتب علیهم القتل الى مضاجعهم (۵۸) کسانى که کشته شدند، در سرنوشتشان نوشته شده بود (با پاى خویش ) به قتلگاه خود رهسپار مى شدند.
آیه پنجم : همین که امام حسین علیه السلام شب جمعه سوم شعبان (قبل از حرکت به کربلا) وارد مکه شدند، این آیه را تلاوت فرمودند: و لمّا توجّه تلقاء مَدیَن قال عسى ربّى اَن یهدنى سواء السبیل (۵۹) و چون رو به سوى مدین نهاد، گفت : باشد که پروردگارم مرا به راه راست راهنمایى کند.
آیه ششم : در مکه همین که با ابن عباس گفتگو مى کردند درباره ى بنى امیّه این آیات را تلاوت فرمودند: انّهم کفروا باللّه و برسوله و لایاءتون الصلاة الاّ و هم کُسالى (۶۰) آنان به خداوند و پیامبر او کفر ورزیده و جز با حالت کسالت به نماز نپرداخته اند…. و همچنین آیه ى : یرائون الناس و لایذکرون الله الا قلیلا با مردم ریاکارى کنند و خدا را جز اندکى یاد نمى کنند. و آیه ى مذبذبین بین ذلک لا الى هؤ لاء و لا الى هؤ لاء و من یضلل اللّه فلن تَجِدَ له سبیلا(۶۱) در این میان (بین کفر و ایمان ) سرگشته اند، نه جزو آنان (مؤ منان ) و نه جزو اینان (نامؤ منان ) و هر کس که خداوند در گمراهى واگذاردش ، هرگز براى او بیرون شدنى نخواهى یافت . و فرمودند: کلّ نفس ذائقة الموت و انّما توفّون اُجورکم (۶۲) هر جاندارى چشنده (طعم ) مرگ است و بى شک در روز قیامت پاداشهایتان را به تمامى خواهند داد.
آیه هفتم : در آستانه عید قربان که امام حسین علیه السلام از مکه به سوى کربلا حرکت کردند، نماینده یزید در مکه راه را بر حضرت بستند، درگیرى با تازیانه رخ داد، به امام حسین گفتند: مى ترسم شما میان مردم شکاف بیفکنى !! حضرت این آیه را تلاوت فرمودند: لى عملى و لکم عملکم انتم بریئون مما اعمل و انا برى ء مما تعملون (۶۳) عمل من از آن من و عمل شما از آن شما، شما از آنچه من مى کنم برى و برکنارید و من از آنچه شما مى کنید برى و برکنارم .
آیه هشتم : همین که در مسیر کربلا خبر شهادت مسلم را شنیدند فرمودند: انّا للّه و انّا الیه راجعون (۶۴) کسانى که چون مصیبتى به آنان رسد، گویند: ما از خداییم و به خدا باز مى گردیم .
آیه نهم : در نزدیکى کربلا همین که حُر به امام گفت : چرا آمده اى ؟ فرمود: نامه هاى دعوت شما مرا به اینجا آورد، ولى حالا پشیمان شده اید و این آیه را تلاوت فرمود: فمَن نَکَث فانّما یَنکُث على نفسه (۶۵) پس هرکس که پیمان شکند، همانا به زیان خویش پیمان شکسته است .
آیه دهم : در مسیر کربلا همین که خبر شهادت نامه رسان خود قیس بن مسهّر صیداوى را شنید گریه کرد و این آیه را تلاوت فرمودند: و منهم مَن قَضى نَحبَه و منهم مَن یَنتَظر و ما بَدّلوا تَبدیلا(۶۶) از ایشان کسى هست که بر عهد خویش (تا پایان حیات ) به سربرده است و کسى هست که (شهادت را) انتظار مى کشد و هیچ گونه تغییر و تبدیلى در کار نیاورده اند.
آیه یازدهم : همین که فرماندار کوفه (ابن زیاد) نامه رسمى براى حُر فرستاد که راه را بر حسین علیه السلام ببن
مربوط به:درس
فرستاده شده در دانلود ومعرفي کتاب | بدون نظر
چگونه بخوریم تا سالم بمانیم
نوشته شده توسط omid در ۱۰:۴۴ ق.ظ – 10:44 ق.ظ -
|
|
فرستاده شده در دانلود ومعرفي کتاب | بدون نظر
تبرک و توسل
نوشته شده توسط omid در ۱۰:۲۹ ق.ظ – 10:29 ق.ظ -
|
|
سخن ناشر
کتاب ارزشمند و عظیم (الغدیر)، اثر محقق بزرگوار و عاشق اهل بیت و مدافع بزرگ حریم ولایت و امامت ، علامه عبدالحسین امینى (۱۳۲۰ - ۱۳۹۰ ق ) از ذخائر گرانقدر شیعه است که بر اساس قرآن و حدیث و منابع تاریخى به دفاع از حق و رفع و دفع شبهات مخالفان پرداخته و از چنان تتبع و کاوشى عمیق برخوردار است که براى بعضى باور این نکته که این کار بزرگ و سترک از عهده یک نفر برآید، دشوار است . مباحث سودمند و ابتکارى که در الغدیر آمده ، سزاوار آگاهى عموم است . اصل کتاب به زبان عربى است و به فارسى هم ترجمه شده است . اما شاید بسیارى از علاقه مندان ولایت ، حوصله یا مجال مطالعه مجموعه عظیم و چند جلدى الغدیر را نداشته باشند.
از این رو این موسسه بر آن شد که برخى از موضوعات بحث شده در (الغدیر) را، بصورت گزینشى و خلاصه ، تدوین و در اختیار عموم قرار دهد، تا ازاین چشمه فیض ، بهره مند شوند. در این کار، علاوه بر ترجمه ، نوعى تلخیص و چکیده نویسى به کار رفته است ، تا مباحث مبسوط و فنى و نقلهاى فراوان یک مساله از منابع بیشمار، براى خواننده فارسى زبان خسته کننده نباشد.
امید است که این سلسله جزوات ، پیروان اهل بیت (ع ) را با معارف شیعى و دیدگاه ها و تحقیقات علامه امینى در اثر ماندگارش (الغدیر) آشناتر سازد و گامى در تقدیر از خدمات و زحمات این بزرگ مدافع ولایت علوى محسوب گردد و عنایات خاصه مولى الموحدین ، امیرالمؤ منین على بن ابیطالب (ع ) را فراهم آورد. ان شاء الله .
معاونت پژوهشهاى فارسى
شناخت جایگاه والاى اهل بیت (ع ) درمنظومه هستى ، ما را هر چه بیشتر به تکریم و تعظیم و تقدیس آنان مى کشاند.
عظمت و قدرت ، از آن خداست ،
ولى خداوند، برخى از بندگان شایسته اش را جلوه گاه رحمت و عظمت خویش مى سازد و براى نشان دادن جایگاه رفیع آنان ، بندگان را دستور مى دهد تا اگر مى خواهند به خدا برسند، از این راه برسند و اگر از قادر متعال ، حاجت مى خواهند، خدا را به حرمت و قداست و جاه این زبدگان سوگند دهند و آنان را (وسیله ) قرار دهند.
یا ایها الذین امنوا اتقوا الله و ابتغوا الیه الوسیلة .(۱)
وقتى دل در گرو محبت (آل الله ) قرار گرفت ،
وقتى عنصر (مودت اهل بیت ) به عنوان اداى حق رسول ، چون گوهرى ارزشمند در دل پدید آمد، شیفتگان فضیلت ، چاره اى جز خضوع و تکریم در برابر فضایل مجسم ندارند.
عترت برگزیده و خاندان عصمت ، مجراى فیض و واسطه جود الهى اند و دعایشان ، سبب استجابت دعاهاى ما مى گردد و عنایتشان رحمت الهى را شامل حال ما مى سازد. وقتى خود پروردگار، دوست دارد این زبده ترین مخلوقاتش براى عالمیان شناخته شوند و حاجتمندان ، (عترت ) را وسیله حاجتخواهى از خدا قرار دهند، دیگر چه جایى براى مدعیان توحید خالص ! مى ماند که این گونه توجه به غیر خدا را شرک و بدعت بدانند و کاسه هاى داغتر از آش شوند؟
این ، عین توجه به خداست ، چون در راستاى اجراى فرمان و خواسته اوست .
(توسل )، اینگونه است که در متن دین قرار مى گیرد.
(تبرک نیز به علت انتساب اشیاء به این وجودهاى پاک و الهى است که ارزش مى یابد؛ وگرنه سنگ و چوب و آهن و پارچه در عالم زیاد است . چرا آن ها را نمى بوسند و تبرک نمى کنند؟
سخنى از خود علامه امینى بیاوریم ، که مى گوید:
(اگر مدینه منوره ، حرم محترم الهى شمرده شده و در سنت نبوى ، براى مدینه و خاکش و اهلش و مدفونین آن جا ارزشهاى فراوان بیان شده است ، به خاطر همان انتساب به خدا و پیامبر است و بر مبناى همین اصل ، هرچیز دیگرى که نوعى تعلق و انتساب به پیامبران و اوصیاء و اولیاء الهى و صدیقین و شهدا و افراد مومن دارد، ارزش پیدا مى کند و شرافت مى یابد…)(۲)
اگر عاشقان اهل بیت ، آستان بوس اویاء دین اند،
اگر بر ضریح و سنگ قبر و پرچم عزاى حسینى و تربت کربلا تبرک مى جویند،
اگر براى دفن شدن در جوار حرمهاى مطهر، ارزش قائلند،
اگر مردگان خویش را براى دفن در اماکن مقدس و در جوار عتبات عالیه ، به آن شهرها منتقل مى کنند،
اگر به آستان ائمه اطهار، متوسل مى شوند و آنان را در پیشگاه خداوند، شفیع قرار مى دهند،
اگر نذر و قربانى براى زیارتگاهها انجام مى دهند،
اگر به خاطر تبرک و احیاء خاطره ، براى رسیدن به غار حرا و غار ثور، جبل النور و کوههاى جنوبى مکه را در مى نوردند،
همه و همه ناشى از عشق و محبت به بندگان خالص خداست و راهى براى تقرب به ذات مقدس پروردگار است .
در زیارتگاهها، اگرچه در ظاهر، سنگ و چوب و در و آستانه و ضریح است ، اما در باطن ، محبتى ژرف و عشقى گدازان به ائمه اطهار است و انتساب اینها به اهل بیت ، به آنان قداست بخشیده است . وقتى قلب ، خانه محبت یک محبوب شد، صاحب آن دل ، از نام و یاد و لباس و دستمال و کفش و کوچه و شهر محبوب هم خوشش مى آید و لذت مى برد و در همه این آینه ها (عکس رخ یار) را مى بیند.
ما با محبتى که به حضرت رسول داریم ، اگر با خبر شویم که جایى رد پایى و نشانى از آن احمد محمود (ص ) باقى است ، آیا شوق دیدنش را نخواهیم داشت ؟
مگر نه اینکه فقیه بزرگ اهل سنت نیز (فاکهانى ) به دمشق سفر مى کند و کفشى را که منسوب به پیامبر است مى بیند و بر صورت مى گذارد و اشک شوق مى ریزد؟(در کتاب ، خواهد آمد)
آرى … وقتى عشق در کار باشد، خاک ره دوست را باید سرمه چشم کرد.
در و دیوار کوى لیلى ، براى مجنون جاذبه دارد و آن را غرق بوسه مى کند. این خاصیت محبت است و دلدادگى .
چه مى توان کرد با دلهاى سنگى و جانهایى که چشمه محبت در آنها خشکیده است ؟
بارى … مساله تبرک و توسل ، از موضوعاتى است که پیروان کوردل (ابن تیمیه ) و در عصر حاضر نویسندگان و گویندگان وهابى ، از آن چماقى براى کوبیدن شیعه ساخته اند و هر نوع تقدیس و تکریم اولیاء الهى و نذر و نیاز براى حرمها و بوسیدن ضریح و بارگاه امامان و دست کشیدن و تبرک جستن را (شرک ) مى دانند و گستاخانه ، نه تنها شیعیان را، بلکه انبوه عظیمى از مسلمانان را که محبتشان به پیامبر و اهل بیت او، آنان را به تبرک و توسل وامى دارد، مشرک مى پندارند و از این رو بى حرمتى و توهین مى کنند و در تالیفات خود، تفرقه مى افکنند و آب به آسیاب دشمن مى ریزند.
عقیده به شفاعت و زیارت و نیز توسل به اولیاء الهى براى تقرب به خدا و گرامیداشت مزار بزرگان و تعظیم شعائر، از مسلمات دین است و بزرگانى از همه فرقه هاى اسلامى در این زمینه ، تالیفات متعددى دارند. آداب زیارت در حرمها، در کتب اهل سنت هم آمده است . نمونه هاى فراوانى از تبرک جستن به قبر پیامبر و توسل به آن حضرت براى آمرزشخواهى از خداوند و منتقل کردن جنازه مردگان از جاهاى مختلف به مکه ، مدینه و شهرهاى مقدس یا جوار مدفن بزرگان دین و اولیاء الهى در تاریخ اسلام وجود دارد که صحابه ، تابعین ، فقها، علما و خلفا و دیگران چنین کرده اند و همه در منابع مورد قبول اهل سنت آمده است .
بنابراین بدعت شمردن اینگونه سنتها و تهمت شرک زدن به کسانى که عاشقانه به پیامبر و آل او معتقدند و (مودت ذى القربى ) را (وسیله ) تقرب به خدا مى دانند، گناهى نابخشودنى است و نوعى (کج فکرى ) و (کج فهمى ) در دین است که دامنگیر برخى از قلم به دستان جاهل یا خودخواه و عوام فریب شده است . خوشبختانه عالمانى بصیر و نقاد، همواره در همه دورانها به میدان آمده اند و در دفاع از حق و زدودن پیرایه ها و دروغها، تلاشگرانه قلم زده اند. علامه امینى ، یکى از این نادره هاى روزگار است که حقى عظیم به شیعه دارد.
نوشته حاضر نیز، همچون جزوات قبلى ، برگرفته از دیدگاهها و تحلیلهاى مرحوم علامه امینى در کتاب (الغدیر) است . اتهامات و سخنان مغرضانه و بى اساس امثال ابن تیمیه و وهابیان ، در جاهاى مختلف الغدیر مورد نقد و پاسخ گویى قرار گرفته است . مبحث (تبرک به قبور) از جلد ۵ ص ۱۴۶ به بعد است ، بحث (انتقال جنازه به حرمها) از ۶۶ تا ۸۵ همان جلد، موضوع (نذر و نیاز) از ص ۱۸۰ و مبحث (توسل ) نیز از همین جلد و مواردى از جلد اول و سوم که در پاورقى اشاره شده است .
امیدواریم این سلسله نوشته ها، گاهى دراثبات حقانیت اهل بیت (ع ) و پیروان دلباخته آن خاندان پاک ، و روشنگر اذهان فریب خورده و پاسخى به شبهه آفرینى هاى عنادآمیز و تفرقه انگیز به شمار آید.
با درود و رحمت به روان بلند سنگربان رشید ولایت و امامت ، علامه عبدالحسین امینى (ره ) ، که با کتاب جهانى اش (الغدیر)، افقى تازه در نقد تاریخى و کلامى گشود.
قم - جواد محدثى
بهار ۱۳۷۶
از آن جا که قبور و حرمهاى مطهر پیامبر خدا و اهل بیت عصمت (ع ) منتسب به آنان است ، علاقه مندى به آستان بلندشان و برکت یافتن از قبور پاکشان ، جزء سنتهاى دینى است ، چه به صورت دست کشیدن و لمس کردن ، چه بوسیدن و چه صورت برقبور و آستان آنان نهادن . هیچ یک از اینها هم با توحید و پرستش خداوند، ناسازگار نیست . بزرگان دین و پیشوایان مذاهب مختلف اسلامى پیوسته در آستان (اولیاء خدا) متواضعانه زمین ادب مى بوسیدند و چهره بر آستان بلندشان مى ساییدندو با تربت قبر آنان تبرک مى جستند.
با نقل نمونه هایى که درکتب معتبر نزد اهل سنت آمده است ، گوشه اى از این سنت عملى را که مخصوص شیعه هم نیست ، نشان مى دهیم ، تا نظر فقهاى اهل سنت هم روشن گردد:
۱ - پس از رحلت پیامبر اکرم (ص ) و دفن آن حضرت ، فاطمه زهرا (ع ) بر سر خاک رسول خدا آمد و مشتى از خاک قبر برگرفت و بر چشمانش نهاد و گریه کرد و چنین خواند:
ماذا على من شم تربة احمد ان لایشم مدى الزمان غوالیا
صبت على مصائب لو انها صبت على الایام ، صرن لیالیا(۳)
کسى که تربت احمد (ص ) را ببوید، روا نیست که درطول زمان ، مشک و عنبر ببوید. بر من مصیبتهایى فرود آمد که اگر بر روزهاى روشن فرود مى آمد، همچون شبهاى تیره مى شدند.
۲ - بلال ، موذن پیامبر، رسول خدا را در خواب دید که به او مى فرماید: اى بلال ، این چه جفایى است ؟آیا وقت آن نشده که به زیارت من آیى ؟بلال بیدار شد و اندوهگین و ترسان گشت . بر مرکب خود سوارشده به زیارت قبر پیامبر درمدینه آمد و شروع کرد به گریستن و صورت بر قبر پیامبر مالیدن . چون حسن و حسین علیهماالسلام آمدند، آن دو را درآغوش کشید و بوسید.(۴)
۳ - به روایت امام على (ع) سه روز پس از دفن پیامبر اکرم ، بادیه نشینى به مدینه آمد و خود را بر روى قبر آن حضرت انداخت و ازخاک آن بر سر خود ریخت و گفت : یا رسول الله ! گفتى و اطاعت کردیم ، تو از خدا خبر دادى و ما از تو خبر یافتیم و در آیات قرآن آمده است که آنان که بر خویش ستم کرده اند اگر نزد پیامبر آیند
فهرست مطالب