کذب‌بودن ممنوع‌الکاری گلزار و همکاری‌اش با نیکی کریمی در فیلم

نوشته شده توسط ho در ۱۱:۳۷ ق.ظ – 11:37 ق.ظ -

کذب‌بودن ممنوع‌الکاری گلزار و همکاری‌اش با نیکی کریمی در فیلم [ August 21, 2008 ]

کارگردان «دو خواهر» از کذب‌بودن ممنوع‌الکاری گلزار و همکاری‌اش با نیکی کریمی در فیلم می‌گوید:
«سعی کردم با استفاده از فیلمنامه‌ای خوب و منسجم از تمامی ظرفیت‌های بازیگری گلزار استفاده کنم»

سینمای ما- کارگردان فیلم «دوخواهر» گفت: من در فیلم «دو خواهر» سعی کرده‌ام تا فارغ از جنبه‌های تجاری، با استفاده از فیلمنامه‌ای خوب و منسجم از تمامی ظرفیت‌های بازیگری محمدرضا گلزار استفاده کنم. محمد بانکی، کارگردان فیلم «دوخواهر» گفت: بیش از نیمی از کار تدوین پروژه سینمایی «دوخواهر» به پایان رسید و تا ده روز آینده کار تدوین به پایان خواهد رسید. بنا بر این گزارش، در حال حاضر ۸۰ درصد از کار تدوین «دوخواهر» به پایان رسیده است که با پایان کار تدوین تا ده روز آینده، کار موسیقی و صداگذاری آن آغاز خواهد شد.
بانکی در خصوص حضور محمدرضا گلزار و نیکی کریمی در این در کنار هم گفت: این دو بازیگر از بازیگران مطرح و با استعداد سینمای ایران هستند که ترکیب این دو در این فیلم بسیار جالب شده است. وی افزود: من در این فیلم سعی کرده‌ام تا فارغ از جنبه‌های تجاری، با استفاده از فیلمنامه‌ای خوب و منسجم از تمامی ظرفیت‌های بازیگری گلزار استفاده کنم.
بانکی در خصوص این که آیا فیلم در جشنواره فجر شرکت خواهد کرد یا خیر؟، افزود: تا پایان مراحل فنی «دوخواهر» نمی‌توان در این خصوص، نظری قطعی داد اما شرکت و یا عدم شرکت فیلم در جشنواره فجر بستگی به شرایط اکران پس از پایان مراحل فنی فیلم دارد که اگر شرایط اکران مناسب بود، بدون حضور در جشنواره فیلم را روانه اکران عمومی خواهیم کرد.‍‏‏ًٌَُِْ
کارگردان فیلم«دوخواهر» با رد شایعه ممنوع‌التصویر شدن محمدرضا گلزار و این که اخبار این فیلم، به همین دلیل کم‌‌تر در اختیار رسانه‌ها قرار گرفته است، گفت: به هیچ وجه چنین موضوعی صحت ندارد و طی مدت فیلمبرداری نیز به هیچ عنوان این موضوع مطرح نشد. وی متذکر شد: در حقیقت، عدم انعکاس خبری و تصویری این فیلم، به این علت است که در مدت اخیر به شدت درگیر مراحل فنی فیلم بوده‌ایم و به این علت، کمتر اخباری در خصوص «دوخواهر» منعکس شده است که با پایان مراحل فنی اطلاع رسانی بسیار بهتری انجام خواهد گرفت.
بانکی در خاتمه اظهار داشت: در طی مدت اخیر چندین بار با گلزار در این خصوص صبحت کرده‌ام و خبر ممنوع‌التصویر بودن وی کاملا کذب محض است، ضمن این که به نظر من سفر خارج از کشور این بازیگر صرفا جنبه شخصی دارد و نمی‌تواند مانع فعالیت وی شود.
محمد بانکی «دوخواهر» را ۱۶ اردیبهشت ماه ۸۷ در اصفهان کلید زد که تمامی صحنه‌های فیلم در این شهر فیلمبرداری شد.
محمدرضا گلزار،نیکی کریمی،الناز شاکردوست، حامد کمیلی، بهنوش بختیاری، پوراندخت مهیمن و احمد پورمخبر بازیگران اصلی فیلم هستند که فیلمنامه آن را حسین مثقالی و شعله نیک روش نوشته‌اند و داستان پسری جوانی است که همزمان با دوچره متفاوت با دو خواهر ارتباط برقرار می‌کند.

منبع خبر : فارس


فرستاده شده در عكس هاي بازیگران | بدون نظر

جانوران افسانه ای در یونان باستان

نوشته شده توسط ho در ۱۱:۵۵ ق.ظ – 11:55 ق.ظ -

Chimaera
Chimaera ترکیبی از شیر ، بز و مار

آرگوس (Argus) : آرگوس، یکی از قهرمانان اساطیر یونان است که به آرگوس مشاهده گر مشهور است. علت این نام گذاری تعداد فراوان چشمان او بوده که در بعضی روایات ۴ چشم و در بسیاری از داستانها و نقاشیها دارای ۱۰۰ چشم بوده است که در سراسر بدن او قرار داشتند. این خاصیت، آرگوس را به یک نگهبان ایده آل مبدل کرده بود و هرا، همسر زئوس، او را برای نگهبانی زئوس و معشوقه اش ایو Io، گماشته بود. اما زئوس به هرمس، پیغامبر خدایان، دستور داد تا ایو را برباید و هرمس خود را به شکل چوپانی درآورد و با حکایتهای طولانی و آوای نی خود، آرگوس را به خواب برد و ایو را دزدید. در بعضی از داستانها، آرگوس در آخر به دست هرمس کشته میشود.

کایمرا (Chimaera) : کایمرا فرزند اژدهایی صد سر به نام تایفویوس (Typhoeus) و موجودی نیمه پری، نیمه مار به نام اکیدنا (Echidna) است و یکی از معروفترین هیولاهای اساطیر به شمار میرود. کایمرا موجودی با دو سر شیر و بز در یک سو و دمی با سر مار از سوی دیگر بوده است. بدن او هم نیمی شیر و نیمی بز بوده و از دهانش آتش میریخته است. این هیولا ، با از بین بردن گله های دامداران و حمله به مردم، موجب وحشت اهالی لیسیا Lycia بود و به دست مردی به نام بلروفون (Bellerophon) از اهالی کورینت (قرنت) کشته شد.

سایکلوپ ها (Cyclopes) : یونانیان خدایان و هیولاها را فرزندان تیتان ها- خدایان اولیه- میدانستند که بیشتر آنها فرزند گایا (Gaea) الهه مادر و اورانوس (Uranus) بودند. اورانوس خدای آسمان و فرزند گایا بود و گایا خود به تنهایی او را به وجود آورده بود. این دو با یکدیگر فرزندان بسیاری به وجود آوردند که شامل ۱۲ تن از تایتان ها نیز هست. سایکلوپها، که غولهایی یک چشم بودند، سه نفر بودند و نماد رعد، برق و صاعقه به شمار می آمدند. این غولها، اولین آهنگران بودند و توسط تایتانی به نام کرونوس (Cronus)، زندانی شدند. زئوس، هنگام شورش بر علیه تایتانها، سایکلوپ ها را آزاد کرد و در عوض آنها اسلحه معروف او، صاعقه و تندر را به او هدیه دادند.

Cerberus
Cerberus سگی با سه سر

اکیدنا (Echidna) : هیولای مونثی که نیمی پری و نیمی مار بود و در غاری زندگی میکرد. او تنها هنگام شکار غار را ترک میکرد و هر موجودی که از آن حوالی میگذشت را میخورد. این موجود فانی اما درای عمری طولانی بود و توسط آرگوس کشته شد.هکتاتون کایرس (Hecatonchires) : هکتاتون کایرس به معنی “صد دست” است. این موجودات با ۵۰ سر و ۱۰۰ دست قدرتمند، فرزندان گایا و اورانوس بودند. این سه موجود صد دست، از پدر خود متنفر بودند و اورانوس آنها را به رحم مادرشان باز گرداند. آنها بعدها در شورشی علیه اورانوس شرکت کردند، اما کرونوس(برادرشان) باز هم آنها را به زندان انداخت و بعد توسط زئوس آزاد شدند و به نبرد با تایتانها پرداختند. آنها میتوانستند در آن واحد چندین تخته سنگ عظیم را به سمت دشمنان خود پرتاب کنند.

غولها (Giants) : غولها، موجودات عظیم الجثه ای بودند که در اثر بر زمین ریختن خون اورانوس به وجود آمده بودند. آنها به زئوس و خدایان المپ نشین حمله کردند و برای رسیدن به مقر آنها، بالای ک.هی رفته و با روی هم گذاشتن تجهیزات جنگی خود، راهی برای رسیدن به مقر خدایان ایجاد کردند. خدایان در نهایت توانستند با کمک هرکول، قهرمان اساطیری و فرزند زئوس، غولها را شکست بدهند و آنها را در زیر آتشفشانها دفن کنند.

گورگون ها (Gorgons) : در اساطیر یونان، گورگون هیولایی مونث، با بدنی پوشیده از فلسهایی نفوذ ناپذیر، موهایی از مارهای زنده، دندانهایی تیز و چهره ای چنان زشت بوده اند که هر کس به آنها نگاه میکرد به سنگ تبدیل میشد. آنها سه تن بودند که دوتا از آنها جاودان بودند و سومی که مدوزا نام داشت فانی بود. یونانیان از تصویر سر این هیولا برای آراستن سپرهای خود استفاده میکردند تا دشمنان خود را وحشت زده کرده و خود را از قدرتهای شیطانی محافظت کنند.

Medusa
تصویر گرافیکی از Medusa

مدوزا (Medusa) : مدوزا در ابتدا دوشیزه ای بسیار زیبا بوده است، اما پس از اینکه پوزئیدون، خدای دریا او را در معبد آتنا اغوا میکند، موجب خشم این الهه میشود و آتنا، او را به شکل کریه ترین موجود ممکن، یعنی یک گورگون در می آورد. از آنجایی که مدوزا در اصل انسان بوده است، فانی بوده و در نهایت توسط یکی از قهرمانان اساطیری به نام پرسیوس (Pereus) کشته میشود. پرسیوس که تحت حمایت آتنا به نبرد با مدوزا رفته بود، موفق میشود بت هوشمندی سر او را از بدن جدا کند. گفته میشود که در این زمان، دو تا از موجودات افسانه ای، پگاسوس (Pegasus) و کریسائور (Chrysaor) که فرزند مدوزا و پوزئیدون بوده اند، از بدن مدوزا خارج شده اند.تایفویوس (Typhoeus) : تایفویوس، اژدهایی با نفس آتشین، صد سر و خستگی ناپذیر بوده است. گایا، در اوج نا امیدی او را به دنیا آورد تا از تایتانها در مقابل المپیان محافظت کند. او تا حد زیادی موفق میشود و تعدادی از خدایان المپ را فراری داده و زئوس را به بند میکشد. هرمس به نجات زئوس میآید و زئوس هم با استفاده از تیرهای صاعقه، تایفویوس را از بین میبرد. گفته میشود که تایفویوس زیر کوه اتنا (Etna) در سیسیل دفن شده است.

سربروس (Cerberus) : سربروس هم یکی دیگر از فرزندان تایفویوس و اکیدنا است و سگی سه سر، با ماری به جای دم است. این هیولا نگهبان جهان مردگان بوده است. او به مردگان اجازه ورود میداده و مانع خروج آنها از جهان زیر زمین میشده است. تنها چند تن از افراد زنده موق شدند به طریقی از این سد بگزرند و به دنیای مردگان رفته و بازگردند. یکی از این افراد اورفئوس (Orpheus) بود که توانست با خواندن آواز او را خواب کند و به نجات همسرش یوریدیس (Eurydice) برود. هرکول نیز، در آخرین ماموریت خود موفق شد سربروس را از جایگاه خود خارج کند و به شاه یوریستئوس (Eurystheus) پیشکش کند.

سیرن ها (Sirens) : سیرن ها خواهرانی بودند که در بخشهای پر صخره دریا میزیستند. آنها آوازی بسیار زیبا و فریبنده داشتند و دریانوردان را با آوای خود گمراه کرده و به کام صخره های مرگ آور میکشیدند. گفته میشود که این چهار خواهر، فرزندان آکلوس Achelous خدای طوفان بوده اند.

Pegasus
Pegasus یا اسب بالدار

پگاسوس (Pegasus) : پگاسوس اسبی بالدار و فرزند رابطه مدوزا و پوزئیدون است. او زمانی که سر مدوزا توسط پرسیوس از تن جدا شد، به دنیا آمد و توسط بلروفون اهلی شد. پگاسوس در طی ماجراهای این قهرمان، مرکب او بود و به او در از بین بردن کایمرا کمک کرد. اما زمانی که بلروفون میخواست به کمک او به المپ برسد، توسط زئوس از اسب سرنگون شد و پگاسوس به تنهایی به المپ رسید و در آنجا ماندگار شد.

کریسائور (Chrysaor) : کریسائور، دومین فرزند مدوزا و پوزئیدون است. درباره این موجود اطلاع زیادی در دست نیست، تنها میدانیم که او به احتمال زیاد یک غول بوده و جنگجویی قدرتمند به شمار می آمده است و نام وی شمشیر طلایی معنا میدهد.


فرستاده شده در تاریخ، دانستنی ها، عكس هاي بازیگران، مقاله | بدون نظر

هدیه تهرانی و همسرش

نوشته شده توسط khanom در ۱۱:۵۵ ق.ظ – 11:55 ق.ظ -

هدیه تهرانی در آستانه ۳۶ سالگی ازدواج کرد آن هم نه با یک بازیگر یا فرد شناخته شده‌ای برای اهالی هنر و مردم.
هومن بهمنش متولد بهمن ماه است. اصلیت او سنندجی است و خانواده‌اش در لاهیجان اقامت دارند. او لیسانس سینما از دانشگاه اصفهان است و به همین دلیل چند سالی ساکن اصفهان بوده است. او هم‌اکنون در تهران _شهرک غرب_ سکونت دارد و البته یک پژو ۲۰۶ هم دارد. تهرانی و هومن بهمنش اولین روز سال ۱۳۸۶ با حضور جمعی از نزدیکان و خانواده آنها به عقد یکدیگر درآمدند تا زندگی مشترک آنها آغاز شود.»
لاهیجانیها: هدیه تهرانی عروس لاهیجانیها

بعد از کلی اخبار سیاسی و اجتماعی و تحلیل و … خواندن خبر ازدواج یک هنرمند برجسته و محبوب سینمای ایران در این سایت هم میتواند در نوع خود جالب باشد . راست و دروغش با شما . عده ای میگویند دروغ ۱۳ سال بوده و عده ای هم قبول دارند . واقعیت اینکه من در حال سرچ برای موضوعی دیگر بودم که به این مطلب برخوردم . هدیه تهرانی عروس لاهیجانی ها شد .
در اولین روز سال ۸۶ و در سن ۳۶ سالگی هدیه تهرانی در کنار هومن بهمنش بر سر سفره عقد نشستند و با حضور جمعی از نزدیکانشان زندگی مشترکشان را آغاز کردند .هدیه تهرانی متولد اول تیر ماه ۱۳۵۱ شمسی در تهران، این اولین مطالبی است که در دفتر قطور محضر بدون درج جزئیات بیشتر درج می شود. بالاخره سوپپر استار سینمایی ایران پای سفره عقد می نشیند و او و اقا داماد خوشبخت در دفتر ثبت ۴۶ امضا می زنند. از شاهدان این ازدواج هیلدا خواهر کوچکتر هدیه تهرانی که او هم در هنر دستی بر اتش دارد و مادرش می توان نام برد.
هومن اما متولد بهمن ماه ۱۳۵۹است . لیسانس کارگردانی سینمایش را از دانشگاه اصفهان گرفته است. اقا داماد خوش شانس که اصالتا لاهیجانی است و در این شهر بزرگ شده ، اکنون ساکن شهرک غرب تهران است. او ۸ سالی کوچکتر از عروس بلند آوازه خویش است اما عشق کوچک و بزرگی نمی شناسد. پدر و مادرش هنوز هم در لاهیجان به کار پرورش گل فعالیت دارند.
میگویند که آشنائی هومن بهمنش و هدیه تهرانی در فیلم جدید کیارستمی ” شیرین ” اتفاق افتاد ، جائیکه هومن به عنوان فیلمبردار و هدیه به عنوان دستیار کارگردان ، برنامه ریز و بازیگر در آن مشغول بودند . در این فیلم ۹۰ بازیگر زن سینمای ایران جلو دوربین رفته اند و هر کدام یک پلان بازی می کنند .

بهمنش همچنین مدیر تصویربرداری مستندی است که گروهی انگلیسی از روند تولید پروژه “کودکان و صلح” می سازند. در فیلم کوتاه “کودکان و صلح” ۱۸ کارگردان از ۱۸ کشور مشارکت دارند و در ایران نیز تهمینه میلانی بخشی از این پروژه را در تخت جمشید ساخت.” هومن بهمنش به عنوان جوانترین فیلمبردار جشنواره فیلم فجر در تولید فیلم جدید عباس کیارستمی با این فیلمساز سرشناس همکاری کرده است. او همچنین با دو اثر سینمایی “آن سه” به کارگردانی نقی نعمتی و “لی لی کجاست؟” ساخته محمد شیروانی در بخش های مختلف جشنواره فیلم فجر حضور داشت.”

بهمنش در خصوص فعالیت های جدید خود میگوید: “بزودی فیلمبرداری جدیدترین مستند بلند مهرداد اسکویی را آغاز می کنم. این فیلم یک اثر اپیزودیک است که محور آن را زنان تشکیل می دهند. البته من تنها یکی از این اپیزودها را فیلمبرداری می کنم. تا جایی که من اطلاع دارم، تمام این اپیزودها در تهران فیلمبرداری می شود.”هومن بهمنش در بیست و سومین جشنواره فیلم کوتاه تهران که امسال برگزار شد، برای فیلمبرداری فیلم کوتاه “عشق یک روایت غمگین” به کارگردانی ابراهیم ایرج زاده جایزه بهترین فیلمبرداری را دریافت کرد.


مربوط به:،
فرستاده شده در عكس هاي بازیگران | بدون نظر

آشنایی با خانواده ی همسر هدیه تهرانی

نوشته شده توسط omid در ۱۰:۴۸ ق.ظ – 10:48 ق.ظ -

این بار دیگر نه شایعه است نه کذب بالاخره هدیه تهرانی بی سر و صدا رسما از دنیای تجرد خارج و به جزگه متاهلان پیوست . خبر ازدواج هدیه تهرانی بارها و بارها تیتر اول مجله های مختلف کشور بود اما خیلی زود بی اساس بودن ان مشخص می شد
همین تابستان ۸۵ بود که سوپر استار مشهورسینمای ایران بالاخره اپارتمانش در ولنجک را رها کرد و منزلی در خیابان مطهری خرید تا با مادرش زندگی کند.
بازار شایعه همواره پشت سر این سوپر استار داغ بود، اما او با ارامش تنها به کارهای خود می پرداخت
تا قبل از سال ۸۶ خبر ازدواج او دروغ سیزده محسوب می شد
خبر ازدواج هدیه تهرانی در سال ۸۶ مثل بمب صدا نکرد چون هیچ کس باور نمی کرد اما با مشخص شدن واقعی بودن خبر حالا این خبر سوپرایز ۸۶ ملقب شد که دوستداران این بازیگر را غافلگیر کرد
بازیگری که از هیچده سالگی روی پاهای خود ایستاد و مشاغل مختلفی مثل ، بیزینس طلاسازی طراحی مبلمان و دکراسیون مربیگری شنا و …. تجربه کرده.
او همیشه در مصاحبه هایش عنوان می کرد که بازیگری را تنها برای کسب تجربه بیشتر انتخاب کرده و دوست دارد او معتقد است که تنها پرده نقره ای است که فرصت کسب تجربیات غیر ممکن در زندگی را به او می دهد. بعد از وارد شدن به سینما و کسب موفقیت بالاخره دست به محک زدن خود در عالم تاهل زد.
هدیه تهرانی متولد اول تیر ماه ۱۳۵۱ شمسی در تهران، این اولین مطالبی است که در دفتر قطور محضر بدون درج جزئیات بیشتر درج می شود. بالاخره سوپپر استار سینمایی ایران پای سفره عقد می نشیند و او و اقا داماد خوشبخت در دفتر ثبت ۴۶ امضا می زنند.
از شاهدان این ازدواج هیلدا خواهر کوچکتر هدیه تهرانی که او هم در هنر دستی بر اتش دارد و مادرش می توان نام برد.
تنها بازیگر زنی که توانست ۱۰ سال تمام بدون رقیب در سینمای ایران به فعالیت بپردازد. هیچ کدام از فیلم های که در انها به ایفای نقش پرداخت هرگز با حادثه ای به نام شکست در روی گیشه مواجه نشد.
تنها سوپراستار زنی است که در تاریخ سینمای ایران دستمزدش بالاتر از مردان بوده است. بالاخره سوپر استار بی رقیب و شریک و یکتاز در عرصه بازیگری ایران شریک پیدا کرد.
هومن، بهمن ماهی است متولد ۱۳۵۹ لیسانس کارگردانی سینمایش را از دانشکده اصفهان گرفته است. اقا داماد خوش شانس که اصالتا لاهیجانی است ۸ سال کوچکتر است اما عشق کوچک و بزرگی نمی شناسد.
پدر و مادرش هنوز هم در همین شهر شمالی در کار پرورش گل فعالیت دارند اما اقا داماد هم در شهرک غرب تهران زندگی می کند و یک ۲۰۶ دارد. روز اول فروردین ۸۶ با حضور اقوام درجه اول هومن و هدیه مراسم عقد کنان به صورت مختصر و خصوصی در تهران برگزار و جشن عروسی به بعد موکول شد.


مربوط به:
فرستاده شده در عكس هاي بازیگران | بدون نظر

میترا حجار

نوشته شده توسط omid در ۲:۵۴ ب.ظ – 2:54 ب.ظ -


نام: میترا حجار تاریخ تولد: ۱۳۵۵

mitra-hajjar.jpg

مدرک تحصیلی: دیپلم ریاضی فیزیک ……………………………………….. دوره دو ساله کارگردانی را در کلاس های بزرگمهر رفیعا گذراند. او نخستین بار با بازی در نقش دوم در فیلم غریبانه به سینما آمد. اما در فیلم فریاد خوب ظاهر شد و برای بازی در فیلم متولد ماه مهر از هجدهمین جشنواره فیلم فجر جایزه بهترین بازیگر نقش اول زن را دریافت کرد. میترا حجار در سال ۱۳۸۲ فیلم صورتی (فریدون جیرانی، ۱۳۸۱) را بر پرده سینماها داشت. بازی متفاوت او در این فیلم نامزدی بهترین بازیگر زن را از بیست و یکمین جشنواره فیلم فجر برای او به ارمغان آورد. او همچنان یکی از بهترین انتخابها برای فیلمهای بزرگ است. بخشی از فیلمشناسی غریبانه (احمد امینی - ۱۳۷۶) فریاد (مسعود کیمیایی - ۱۳۷۷) متولد ماه مهر (احمدرضا درویش - ۱۳۷۸) شبهای تهران (داریوش فرهنگ - ۱۳۷۹) اعتراض (مسعود کیمیایی - ۱۳۷۸) سگ کشی (بهرام بیضایی - ۱۳۷۹) رخساره (امیر قویدل - ۱۳۷۹) پلیس جوان (مجموعه - سیروس مقدم - ۱۳۷۹/۸۰) مزاحم (سیروس الوند - ۱۳۸۰) قارچ سمی (رسول ملاقلی پور - ۱۳۸۰) فراری (رضا جعفری - ۱۳۸۰) صورتی (فریدون جیرانی - ۱۳۸۱) ملاقات با طوطی (علیرضا داودنژاد - ۱۳۸۱) جنایت (محمدعلی سجادی - ۱۳۸۱) رازها (محمدرضا اعلامی - ۱۳۸۳) بازنده (قاسم جعفری - ۱۳۸۳)


فرستاده شده در عكس هاي بازیگران | بدون نظر

سیمین بهبهانی

نوشته شده توسط omid در ۵:۴۲ ب.ظ – 5:42 ب.ظ -

سیمین بهبهانی (خلیلی) در سال ۱۹۲۷ در تهران و در یک خانواده ادیب متولد شد. پدر وی عباس خلیلی،‌نویسنده و ویرایشگر روزنامه بودو دهها نشریه با همین اعتبار چاپ کرده بود، مادر وی فخراعظمی ارغون یک فمینیست،‌نویسنده،‌ویراستار روزنامه و شاعری برجسته بود. سیمین سرودن شعر را از سن چهارده سالگی آغاز نمود و اولین شعرش را هم در همین سن منتشر کرد. وی در سرودن اشعارش از سبک چهارپاره نیما بهره برد (نیما یوشیج شاعر معروفی در تاریخ ادبیات پارسی به شمار می رود). پس از آن اشعارش را در سبک غزل هم می سرود این سبک شباهت بسیاری به غزل های غربی داشت. غزلهای سیمین بهبهانی در نوع خود بی نظیر بوده و وی به عنوان یک شاعره مشهور و منحصر به فرد در سبک خودش به شمار می رود. بهبهانی در سال ۱۹۹۷ نامزد جایزه نوبل ادبی شد و همچنین جایزه حقوق بشر هلمن گرانت را در ۱۹۹۸ به خوداختصاص داد. در ۱۹۹۹ هم مدال کارل وان اسیتزکی به پاس تلاش هایش در جهت آزادی بیان در ایران به وی اهدا گشت.


فرستاده شده در شعر ها، عكس هاي بازیگران، كودك ونوجوان سرگرمی و تفريحی، کودک ونوجوان دانستني | بدون نظر

فیلم برتر از آمیتا باچان بازیگر معروف هند

نوشته شده توسط omid در ۱۲:۳۷ ب.ظ – 12:37 ب.ظ -

فیلم برتر از آمیتا باچان بازیگر معروف هند

وقت (Wagt) - همسر بی نظیر (Biwi no.1) - منو دست کم نگیر (Hum kisise) - اعتبار (Aetbaar)

 



فرستاده شده در عكس هاي بازیگران | بدون نظر

مهران مدیری

نوشته شده توسط admin در ۷:۱۵ ب.ظ – 7:15 ب.ظ -

عکس مهران مدیری در جبهه:

 

 

ا

 

 

 

 

مهران مدیری در مریخ ۵

«مدیری» ۶۰۰ سال بعد را در مریخ به تصویر می‌کشد
خبرگزاری فارس: «مهران مدیری» در کار طنز جدید خود قصد دارد اوضاع ۶۰۰ سال بعد را در مریخ به تصویر بکشد.
پیمان قاسم‌خانی در گفت‌و‌گو با خبرنگار سینمایی فارس اظهار داشت: قرار است کار طنزی را با کارگردانی مهران مدیری بنویسیم.
وی اظهار داشت: در این کار من بار دیگر به عنوان سرپرست گروه نویسندگان فعالیت می‌کنم و نویسندگان متبحر طنز با من در این گروه همکاری خواهند کرد.
وی درمورد مضمون کار جدید «مهران مدیری» اظهار داشت:مضمون و ماجراهای این مجموعه که قرار است در ۶۰ قسمت اتفاق بیفتد مربوط به طرحی می‌شود که از قدیم داشتم.
وی به فارس گفت: داستان‌های این مجموعه که هنوز نامی برایش انتخاب نشده، در پانصد،ششصد سال آینده رخ می‌دهد و درباره خانواده‌ای است که برای تحصیل دخترشان به مریخ مهاجرت می‌کنند!
این فیلمنامه‌نویس گفت: در کار مدیری، مریخ فضایی کاملا پیشرفته و مدرن دارد و همه مردم سیارات دیگر در کنار هم زندگی می‌کنند.
وی افزود: هنوز مشخص نیست که این کار برای تلویزیون ساخته خواهد شد یا مثل کار اخیر آقای مدیری (گنج مظفر) به‌صورت سی‌دی منتشر می‌شد

 

مهران مدیری اثر میترا مشیری

مهران مدیری و بنیامین در مقابل هم


بنیامین بهادری و مهران مدیری برای تصاحب تندیس طلایی حافظ دهمین جشن سینمایی ـ تلویزیونی دنیای تصویر در بخش بهترین ترانه فیلم یا سریال با یکدیگر رقابت می*کنند.
علاوه براین دو، خوانندگانی چون محمد اصفهانی، مهران زاهدی و محمدرضا صادقی هم نامزدهای دریافت این جایزه هستند.
بنیامین بهادری برای ترانه فیلم سینمایی “گرگ و میش”، مهران مدیری برای ترانه مجموعه طنز “باغ مظفر”، “محمد اصفهانی برای ترانه تیتراژ پایانی مجموعه “وفا”، مهران زاهدی برای ترانه مجموعه تلویزیونی “اولین شب آرامش” و محمدرضا صادقی برای ترانه فیلم سینمایی “ازدواج به سبک ایرانی” نامزد دریافت تندیس حافظ شده*اند.
همچنین نامزدهای دریافت تندیس زرین حافظ بخش سینمایی دهمین سال جشن سینمایی ـ تلویزیونی دنیای تصویر نیز معرفی شدند.
به گزارش مهر، هیئت داوران دهمین جشن سینمایی ـ تلویزیونی دنیای تصویر متشکل از محمد آقازاده، امیر پوریا، امیرحسین رسائل، جواد طوسی، غلامعباس فاضلی، هیوا مسیح، حسین معززی*نیا و علی معلم نامزدهای جشن دهم را در بخش سینما معرفی کردند.
علی معلم درباره ویژگی*های دهمین جشن دنیای تصویر گفت: “فیلم سینمایی “ازدواج به سبک ایرانی” به دلیل آنکه از تولیدات شرکت دنیای تصویر است، در رشته های بهترین فیلم، بهترین فیلمنامه و بهترین کارگردان مورد ارزیابی قرار نگرفته است. همچنین در دو بخش بهترین بازیگر مرد و بهترین بازیگر زن طبق سنوات گذشته این جشن دو جایزه اهدا خواهد شد.”

مدیر جشن سینمایی ـ تلویزیونی دنیای تصویر همچنین اعلام کرد: “آثاری که از نوروز ۸۵ تا پایان فروردین ماه سال ۸۶ در سینماها به اکران درآمده اند، در این دوره مورد قضاوت قرار می*گیرند. در بخش بهترین سینماگر عرصه مستند، کوتاه و انیمیشن مهناز افضلی برای “کارت قرمز”، مهرداد اسکویی برای “روزهای بی*تقویم”، حمید سهیلی برای “جاودانه*ها”، مهوش شیخ*الاسلامی برای “ماده ۶۱″ و فرهاد ورهرام برای “گذر شهر بر آب” نامزد دریافت تندیس حافظ شده اند.”
در دهمین جشن دنیای تصویر فیلم سینمایی “کافه ستاره” در ۱۱ رشته نامزد دریافت تندیس حافظ شده و از این نظر رکورددار است. البته بازیگران این فیلم بیشترین سهم را در موفقیت آن دارند، چرا که پنج مورد از این ۱۱ نامزدی به بازیگران “کافه ستاره” اختصاص دارد.
“خون بازی” با ۹ مورد و فیلم های “تقاطع” و “ازدواج به سبک ایرانی” با هفت مورد نامزدی دریافت تندیس حافظ در رتبه های بعدی قرار دارند و فیلم های “یک تکه نان” و “آتش بس” نیز با یک مورد در رتبه آخر قرار گرفته اند. در جشن امسال با توجه به کیفیت مناسب طراحی گریم در اغلب فیلم ها یک تندیس حافظ به بهترین چهره پرداز نیز اهدا خواهد شد.
شامگاه پنجشنبه بیست و یکم تیرماه برندگان تندیس حافظ جشن دهم معرفی خواهند شد. فهرست کامل نامزدهای سینمایی دهمین جشن دنیای تصویر به این شرح است:

* بهترین فیلم
“تقاطع” به تهیه کنندگی سعید حاجی میری، “خون بازی” به تهیه کنندگی جهانگیر کوثری، “کافه ستاره” به تهیه کنندگی مصطفی شایسته، “کودک و سرباز” به تهیه کنندگی سیدرضا میرکریمی

* بهترین کارگردان
ابوالحسن داودی برای “تقاطع”، رخشان بنی اعتماد و محسن عبدالوهاب برای “خون بازی”، سامان مقدم برای “کافه ستاره”، مازیار میری برای “به آهستگی”، زنده یاد رسول ملاقی پور برای “میم مثل مادر”

* بهترین فیلمنامه
محمد رضایی راد برای “کودک و سرباز”، پرویز شهبازی برای “به آهستگی”، فرید مصطفوی و ابوالحسن داودی برای “تقاطع”

* بهترین بازیگر مرد
داریوش ارجمند برای “ازدواج به سبک ایرانی”، بیژن امکانیان برای “تقاطع”، پژمان بازغی برای “کافه ستاره”، حامد بهداد برای “کافه ستاره”، حمید جبلی برای “زیر درخت هلو”، مسعود رایگان برای “خون بازی”، مهران رجبی برای “کودک و سرباز”، خسرو شکیبایی برای “چه کسی امیر را کشت”، محمدرضا فروتن برای “به آهستگی”، رضا ناجی برای “باغ های کندلوس”

* بهترین بازیگر زن
فاطمه گودرزی برای “ازدواج به سبک ایرانی”، باران کوثری برای “خون بازی”، بیتا فرهی برای “خون بازی”، لادن طباطبایی برای “ازدواج به سبک ایرانی”، نیلوفر خوش خلق برای “به آهستگی”، رویا تیموریان برای “کافه ستاره”، هانیه توسلی برای “کافه ستاره”، افسانه بایگان برای “کافه ستاره”، گلشیفته فراهانی برای “میم مثل مادر”، خاطره اسدی برای “تقاطع”

* بهترین موسیقی متن
گروه هال برای “باغ های کندولوس”،* دکتر محمد سریر برای “ازدواج به سبک ایرانی”، ریا عظیمی نژاد برای “میم مثل مادر”، محمدرضا درویش برای “جایی در دوردست”

* بهترین صدابرداری
مسعود بهنام و حسین ابوالصدق برای “تقاطع”، اسحاق خانزادی برای “ازدواج به سبک ایرانی”، محمدرضا دلپاک برای “خون بازی”، یدالله نجفی برای “زمستان است”

* بهترین طراحی صحنه و لباس
امیر اثباتی برای “تقاطع”، ملک جهان خزاعی برای “زمستان است”، آیدین ظریف برای “کافه ستاره”، مهدی کرمپور برای “چه کسی امیر را کشت”، مجید میرفخرایی برای “ازدواج به سبک ایرانی”

* بهترین تدوین
مصطفی خرقه بوش برای “ازدواج به سبک ایرانی”، بهرام دهقانی برای “تقاطع”، سپیده عبدالوهاب برای “خون بازی”، محمدرضا موئینی برای “کافه ستاره”، مستانه مهاجر برای “آتش بس”

* بهترین چهره*پردازی
مجید اسکندری برای “یک تکه نان”، مهین نویدی برای “ازدواج به سبک ایرانی”، مهرداد امیرکیانی برای “خون بازی”، مهری شیرازی برای “میم مثل مادر” و “کافه ستاره”

 


فرستاده شده در عكس هاي بازیگران، عكس ودرباره بازیگران، كودك ونوجوان سرگرمی و تفريحی، وب سايت هاي شخصی | بدون نظر

عکس های مهناز افشار

نوشته شده توسط admin در ۷:۱۳ ب.ظ – 7:13 ب.ظ -

عکس های مهناز افشار

===

http://www.nanjoon.com بهنوش بختیاری

===

http://www.nanjoon.com مهناز افشار

===

http://www.nanjoon.com عکسهای مهناز افشار

 

===



مربوط به:
فرستاده شده در عكس هاي بازیگران، عكس ودرباره بازیگران | بدون نظر

بیوگرافی پوپک گلدره

نوشته شده توسط admin در ۷:۰۳ ب.ظ – 7:03 ب.ظ -

پوپک گلدره

در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show Picture

بیوگرافی پوپک گلدره:

    جشن تولد …!
… پایان زندگی نیست. حداقل یکتا‌پرستان از پیامبران الهی آموختند که … سرآغاز یک زندگی جاودانه و چون تولدی دوباره است. پس چرا ما از … هراس داریم؟ عزراییل فرشته‌ای است از فرشتگان الهی، چون جبرییل و میکاییل و هر یک را وظیفه‌ای مقرر شده از سوی خداوند خالق هستی.


ضرب‌المثلی است که می‌‌گوید: بیش از طول عمر، عمق آن اهمیت دارد. خوب مردن و به سرای خاموشان سفر کردن، سعادتی است که نصیب هر انسانی نمی‌‌شود. انسان‌های خوشبخت آنهایی هستند که …شان جمع کثیری را گریان می‌‌کند و برای آمرزش ایشان، بسیاری خدا را مخاطب خود قرار می‌‌دهند و خداوند که رحمان و رحیم است و هیچ لذتی برای او از بخشش و عفو بندگانش مطلوب‌تر و جذاب‌تر نیست. پس خوشا به حال آنها که پس از …شان انسان‌های بسیاری هستند که برای ایشان فاتحه‌ای بخوانند و طلب آمرزش کنند. راستی چه بسیار از دوستان، آشنایان و همکارانی که می‌‌شناختیمشان و اکنون دیگر در بین ما نیستند. قبل از ادامه این مطلب بد نیست برای همه بزرگ‌ترها و چشم‌انتظارانی که دستانشان از دنیا کوتاه است، فاتحه‌ای بخوانیم. به نام خداوند بخشنده مهربان. خداوند رحمان و رحیم.
ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است. خداوندی که بخشنده و بخشایشگر است… خداوندی که مالک روز جزاست.
پروردگارا، تنها تو را می‌‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌‌جوییم. ما را به راه راست هدایت کن. کسانی که آنان را مشمول نعمت خود ساختی، نه کسانی که بر آنان غضب کرده‌ای و نه گمراهان…
به نام خداوند بخشنده مهربان
بگو: خداوند، یکتا و یگانه است.خداوندی است که همه نیازمندان قصد او می‌‌کنند. هرگز نزاد و زاده نشده. برای او هیچ گاه شبیه و مانندی نبوده است.
و اما هدهد، رویای شیرین دریا، که از دره پر گل ایران سر برآورد و پروازکنان تا اوج خاطرات تلخ و شیرین جعبه‌ جادو پرواز کرد. انگار زود به اوج رسید و دوست داشت همیشه در اوج بماند. <نرگس>، راوی دردهای خانواده‌های زجر کشیده و قصه‌گوی این شب‌های گرم تابستانی ایرانیان. وه! چه زود این هدهد شیرین سخن پرواز کرد و شاید این نقش آخر یعنی جشن تولد …، برازنده‌ترین نقش او بود. شاید شما هم با من هم عقیده باشید که از ظاهر و باطن آدم‌ها نمی‌‌توان، بهشت و جهنم آنها را تشخیص داد. چه بسیار مدعیان بی‌‌خبر و چه بسیار بی‌‌خبران عامل به عمل! خلاصه هر چه که باشد خداوند بنده محبوب بند‌گانش را در آتش نمی‌‌سوزاند و هنر زمینه‌ای است برای تحول آفرینی در انسان، تغییر، یک گام به پیش برداشتن و پی بردن به اسرار هستی. از آنجا که خدا زیباست و زیبایی‌ها را دوست دارد، اشرف مخلوقاتش نیز به هنر و هنرمند عشق می‌‌ورزد.
نوشتن از پوپک گلدره برای شماره سالگرد انتشار و جشن تولد هشت سالگی یک مجله شاید کمی عجیب باشد. اما مگر مادر پوپک در مراسم در آغوش خاکسپاری او، به جای لباس سیاه، سپید نپوشیده بود؟ مگر … در باور ما سرآغاز زندگی و جشن تولد زندگی جاودانه نیست؟ می‌‌گویند در مالزی یکی از زیباترین و هیجان‌انگیزترین مکان‌ها برای بازدید توریست‌ها، وادی خاموشان و سرای ابدی انسان‌هاست. راستی چرا این‌قدر قبرستان‌های ما معمولی و عادی است؟ چرا تا زنده هستیم حداقل یک درخت در سرای ابدیمان نمی‌کاریم؟ چرا؟ شاید به این خاطر که اصولا به … فکر نمی‌کنیم. به واقعیتی که از رگ گردن‌ به ما نزدیک‌تر و اگر انسان درستکاری باشیم از عسل شیرین‌تر است.
در هر صورت شاید انتخاب این سوژه برای سالگرد و نوشتن این چند سطر به مذاق بعضی از خوانندگانمان خوش نیاید، که اگر این طور است به بزرگواری خود ببخشید، اما باور ما این است که … هم بخشی از زندگی است؛ شتری که در هر خانه‌ای، خواهد نشست. دیر و زود دارد، اما سوخت و سوز ندارد. پس بیایید برای خودمان دعا کنیم، به گونه‌ای زندگی نماییم که تا هستیم قدر یکدیگر را دانسته و پس از آغاز سفر آخرت نیز، طلب آمرزش بندگان صالح خدا را بدرقه را همان داشته باشیم و این چند صفحه را از طرف خودمان و همه علاقه‌مندان به هنر و هنرمند تقدیم می‌کنیم به خانواده سبز<پوپک گلدره> به مناسب جشن تولد خانواده سبز و پوپک، چرا که هر دو در مرداد ماه متولد شدند!
تا بعد - سردبیر

زمانی که <دنیای شیرین دریا> را از جعبه جادویی می‌دیدیم، تصورمان بر این بود که بازیگر این نقش یک دختر شمالی است. چند سال بعد که فیلم سینمایی <موج مرده> را دیدیم، باز هم تصورمان بر این بود دختری که نقش اصلی زن این فیلم را ایفا می‌کند، دختری است از اهالی جنوب… اما آن دختر باهوش و بااستعداد در عرصه هنر، دختری از اهالی


پایتخت بود؛ دختری که رتبه ۵۴ کنکور دانشگاه سراسری را از آن خود کرده بود. <پوپک گلدره…> بازیگری که حال در بین ما نیست و جامعه هنری کشور را از استعدادهای خود محروم کرده است. او چگونه رشد کرده بود؟ او در کجا به دنیا آمد؟ تحصیلات او از کجا آغاز و به کجا ختم شد؟ به بازیگری از کجا رو آورد؟ روز حادثه کجا بود؟ و ده‌ها پرسش دیگر… از طرفی زمانی که مجله <خانواده سبز> به سال هشتم خود رسید، دلمان می‌خواست با کسی به گفتگو بنشینیم که برای خوانندگانمان جذابیت داشته باشد. <خانواده سبز> مردادماه متولد شد، درست مثل <پوپک> که در چنین ماهی به دنیا آمد؛ خانواده سبز هشت ساله شد، درست مثل <پوپک> که در <هشتم> مردادماه به دنیا آمد. مردم هر شب او را با نرگس در خانه‌های خود می‌بینند، اما او حالا دیگر در خانه‌اش نیست. خودش می‌گفت: <…، پایان زندگی نیست.>او راست می‌گفت: … پایان زندگی نیست، اگر پایان زندگی بود، حالا از او نمی‌نوشتیم و به یاد او نبودیم. دلمان می‌خواست دینمان را به او ادا کنیم. هنرمندی که برای هنر ایران زحمت کشید و چه بهانه‌ای بهتر از این‌که تولد او را جشن می‌گرفتیم، تولد او در هشتم مردادماه را…
_ _ _
در یکی از کوچه پس کوچه‌های میدان هروی تهران در یک مجتمع مسکونی، زنگ واحد ۳۰۳ را می‌فشاریم. از پله‌های مجتمع بالا می‌رویم، به طبقه سوم می‌رسیم، با خود می‌گوییم، به احتمال زیاد، وقتی که در گشوده شود با خانه‌ای بزرگ در منطقه شمال شرقی تهران، بر می‌خوریم؛ در که باز می‌شود، خانه‌ای کوچک و به دور از تجملات مقابلمان است؛ (رها) نوه پنج ساله خانواده به ما سلام می‌گوید و سپس <بهار>، خواهر بزرگ‌تر پوپک؛ مادر باز هم با پیراهن سفید، به ما خوشامد می‌گوید و در پایان پدر خانواده، <محمدرضا گلدره> در چهره‌اش کاملا نمایان است که به این راحتی‌ها نمی‌تواند، غم از دست دادن دختر را از یاد ببرد. او ته‌تغاری بابا بود و مونس او… زمانی که دختر بزرگ خانواده به خارج از کشور رفته بود، همه چیز پدر و مادر، پوپک بود، اما <پوپک> هم این پدر و مادر را تنها گذاشت. مقصر او نیست، بلکه سرنوشت این گونه رقم خورد. به قول پدر که می‌گوید: <پرواز او، پرواز بزرگی بود> و سپس می‌خواند:
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
پدر مرد باسوادی است، با صدای بسیار رسا که ما را به یاد دوبلورهای تلویزیون می‌اندازد، بسیار خوش صحبت و واژه‌ها را با نظم خاصی از دهان خارج می‌کند. در کجا به دنیا آمدید: سوم شهریورماه سال ۱۳۲۰، در همان روزی که متفقین به ایران حمله کردند، در میدان راه‌آهن به دنیا آمدم؛ در یک خانه قدیمی که تنها سیم‌های خاردار خانه ما را از راه‌آهن جدا می‌کرد. من فرزند ششم خانواده و کوچک‌ترین پسر بودم. پدرم یکی از متخصصین سراجی بود. او رییس صنف سراجان و طرح‌های جدیدی از کیف و کفش را در همان زمان تولید می‌کرد، اما از آنجا که حافظ منافع کارگران بود، هیچ‌گاه سرمایه‌ای جمع نکرد؛ او مردی عارف بود. در خیابان نادری، روبه‌روی هتل نادری مغازه‌ای داشت و من از شش، هفت سالگی در آنجا کار می‌کردم. او بیشتر ثروت خود را وقف عرفان کرد. او ارادت خاصی به <مولانا> داشت. پدر می‌خواست درس بخوانم، اما من علاقه‌ای شدید به ورزش و موسیقی داشتم. در باشگاه تهران جوان، در رشته کشتی و پرورش‌اندام فعالیت می‌کردم. ۱۴، ۱۵ سالم که شد رو به موسیقی آوردم. عاشق ساز ویولن بودم و زیرنظر اساتید آن زمان مشغول آموزش شدم.همچنین دو سال زیرنظر وزارت بهداری، در رشته علوم آزمایشگاهی دوره‌هایی گذراندم و به عنوان کارشناس آن وزارتخانه انتخاب شدم. در امور سل انتخاب شدم و به همین خاطر داوطلبانه یک سال به استان اصفهان و چهارمحال و بختیاری رفتم، تا آنجا کمک حال مردم باشم، اما به خاطر لذت از کمک کردن به مردمان آن دیار، یک سال به هفت سال ماندن در آنجا منجر شد. سرانجام در سال ۷۲، پس از گذراندن ۳۳ سال خدمت بازنشسته شدم.

ازدواج پدر و مادر پوپک
پدر می‌گوید: مادر پوپک از دوستان تحصیلی خواهرم بود. به خانه ما رفت و آمد زیادی می‌کرد، از آنجا که به مولانا علاقه


زیادی داشت، پدر هم علاقه‌ای شدید به او پیدا کرده بود. من در مردادماه سال ۱۳۴۲ به خواستگاری همسرم رفتم و در سال ۴۳ ازدواج کردیم. دختر اولم <بهار> در سال ۱۳۴۶ به دنیا آمد و پوپک هم در هشتم مردادماه سال ۱۳۵۰ به دنیا آمد…
مادر می‌گوید: پوپک ساعت هشت صبح روز جمعه، هشتم مردادماه در بیمارستان پاسارگاد تهران به دنیا آمد. آن زمان نمی‌دانستم بچه پسر یا دختر است. بگذارید یک خاطره در مورد نام <پوپک> بگویم. در سال آخر دبیرستان تحصیل می‌کردم که دبیر ادبیاتمان در رابطه با منطق‌الطیر، در حال صحبت بود، او می‌گفت: هدهد راهبر مرغان بود که نام دیگرش شانه به‌سر و پوپک است و پوپک هم به معنای دوشیزه بودن است. همان زمان به خودم گفتم اگر فرزندی داشته باشم، نام او را <پوپک> می‌گذارم. زمانی که دختر اولم به دنیا آمد و همسرم علاقه شدیدی به نام <بهار> داشت، از طرفی <بهار> هم در فصل بهار به دنیا آمد، از این رو او را به این نام صدا کردیم، اما زمانی که دختر دومم به دنیا آمد، این بار نوبت من بود که برروی او نام بگذارم و آرزوی من برآورده شد.طی هشت ماهی که پوپک در بیمارستان بستری بود، خیلی از آشنایان می‌گفتند که پوپک مانند یک کتاب است که ما خیلی چیزها از او یاد گرفتیم و این امر با مرور در زندگی او برایمان رخ داد. من هرگاه طی این مدت بالای سرش می‌رفتم، به او می‌گفتم <پوپک>، تو معنی نامت را پیدا کردی و هدهدی که داری راهبری می‌کنی. من بیشتر مواقع او را <هدهد> صدا می‌کردم و او هم، هرگاه که نامه می‌نوشت، با امضای <هدهد> بود.مادر به عکس قاب گرفته دخترش در کنج اتاق نگاه می‌کند و می‌خواند:

آرزویم بودی و دادی مرا عشق و امید
هدهدم گشتی و بر ملک صبا دادی نوید
و در ادامه می‌گوید: زمانی که اشتباهی می‌کرد و از دست او عصبانی بودم برایش می‌خواندم:
< مرجبا ای هدهد هادی شده> و او هم می‌گفت: مامان چه کار اشتباهی کردم که دوباره این شعر را برایم می‌خوانی…
مادر می‌گوید: <… پایان زندگی نیست>، ماموریت پوپک در این دنیا تمام شده، خدا خواسته که او برود و من در حال حاضر تنها <دلتنگ> پوپکم هستم.مادر پوپک، زنی عارف است، هر هفته کلاس‌های مولانا را بر پا می‌کند. منطق‌الطیر تدریس می‌کند، عاشق کلام قرآن است و عرفان مولانا را به طور کامل شرح می‌دهد. شاید به همین دلیل باشد که می‌گوید: <هیچ جایی نوشته نشده است که انسان نیست و فنا می‌شود، اگر به کلام دین خودمان هم توجه کنیم می‌بینیم که می‌گوید: <اناا… و اناالیه راجعون…>من راضی به رضای خداوند هستم، اما صبر به من بده که این دوری را تحمل کنم.
_ _ _
اگر یادتان باشد، در فیلم‌ها و تصاویری که از مراسم خاکسپاری پوپک پخش شد، مادر پوپک، هیچ‌گاه پیراهن مشکی نمی‌پوشید، چرا؟


می‌گوید: پوپک هیچ‌گاه دوست نداشت که من پیراهن مشکی بپوشم، او حساسیت شدیدی به این رنگ داشت. شاید بر می‌گردد به این اتفاق که پوپک ۱۵ روزه بود که پدرم درگذشت و من تا چند سال پیراهن مشکی به تن می‌کردم. شب اولی که پوپک فوت کرد، به سوی کمد لباس‌هایم رفتم، دست من به سوی لباس مشکی رفت، ناگهان صدای پوپک را مثل سابق شنیدم که گفت: <مامانی، مشکی…> به خودم گفتم که معتقد نیستم که <پوپک> از پیش ما رفته و در آن وضعیت من باید به اطرافیان روحیه بدهم؛ از این رو تصمیم گرفتم، که سفید بپوشم. سفید رنگ روشنی و رنگ نور است. به پوپک گفتم <من سفید می‌پوشم تا تو خوشحال باشی.>
_ _ _
شخصیت او چگونه شکل گرفت؛ مادر می‌گوید: <پوپک> از زمانی که راه افتاد یک بچه دوست داشتنی و باهوش بود، چیزی که باعث تعجب من و پدرش شد، این بود که پوپک زبان شیوایی داشت و مسایل را خیلی عجیب و باور نکردنی با سن کمش به یکدیگر ارتباط می‌داد؛ در رابطه با تحصیل هم، وضعش این گونه بود که دوست نداشت بیست بگیرد، بلکه دلش می‌خواست با نمرات خوبی سال تحصیلی‌اش را به پایان ببرد و در کنار آن به تئاتر، موسیقی و همچنین در کنار دوستان بودن، هم برسد.یادم می‌آید که در دبیرستان <ایران>، چند تئاتر به همراه دوستانش اجرا کرد، که مورد توجه واقع شد.تحصیلات پوپک در چه مقاطعی بود؟ مادر می‌گوید: او در رشته ریاضی دیپلم گرفت، اما زمانی که می‌خواست برای کنکور ثبت‌نام کند، به ما گفت: که می‌خواهد در رشته علوم انسانی امتحان بدهد، از این رو، یک روز کتاب‌های چهار ساله علوم انسانی را تهیه کرد و چند ماه پیش از کنکور رو به مطالعه این کتاب‌ها آورد و بدون این‌که یک ساعت معلم داشته باشد و کلاس برود، خود را چهار ماه در خانه زندانی کرد و در دانشگاه سراسری رتبه ۵۴ را آورد. پوپک می‌توانست رشته حقوق را انتخاب کند، جالب این‌که خواهرش هم پیش از او در کنکور سراسری رتبه ۵۶ را آورد و در حقوق دانشگاه تهران قبول شد. اما پوپک می‌گفت به حقوق علاقه‌ای ندارد، از این رو در رشته روان‌شناسی بالینی دانشگاه تهران پذیرفته شد و در دانشگاه تهران، پایان‌نامه‌اش را در رشته تئاتر درمانی نوشت که سخت مورد توجه قرار گرفت. در همان زمان با اهالی تئاتر آشنا شد و رو به هنر آورد، همان چیزی که آرزویش بود. من هم هرگاه به پوپک می‌گفتم: عزیزم تو روان‌شناسی خواندی، بهتر نیست ادامه تحصیل بدهی و به درجه دکترا نایل شوی، او می‌گفت: <مامان، اتفاقا در هنر بازیگری، روان‌شناسی نقش موثری دارد.>
او چگونه رو به بازیگری آورد؟ او با دوستانش در دانشکده هنر، تئاتر <پل> را بازی کرد. تئاتری هم به نام <زمستان>66 در سال ۷۴ بازی کرد که پوپک در آن تئاتر جایزه اول را گرفت و از او تقدیر شد. آن شب در تالار وحدت، او برایمان مایه افتخار شد. بعد از این تئاتر، او در سکانس‌هایی از مجموعه تلویزیونی <سرزمین سبز> بازی کرد که هیچ‌گاه پخش نشد و نمی‌دانیم که چرا این گونه شد؛ سپس در دنیای شیرین دریا بازی کرد، پس از آن در فیلم‌های سینمایی موج مرده، آخر بازی، سیندرلا، مجموعه مروارید سرخ و سپس نرگس..

ادامه تحصیل در آمریکا
مادر پوپک می‌گوید: پس از این‌که جایزه سیمرغ بلورین را به خاطر بازی در فیلم سینمایی <موج مرده> از آن خود کرد، او در


سال ۸۰ به آمریکا پیش خواهرش رفت، البته قصدش از رفتن ادامه تحصیل بود؛ خیلی‌ها به او گفتند که حالا زمان مناسبی نیست، تو الان می‌توانی به پیشنهادات خوبی فکر کنی، اما او عزمش را جزم کرده بود که پیش خواهرش برود. گویا پس از این‌که رفته بود پشیمان شده و دایما با ما تماس می‌گرفت که نمی‌تواند در آنجا زندگی کند و می‌خواهد به ایران بازگردد. من، پدر و خواهرش هم به او می‌گفتیم که حداقل فوق‌لیسانست را بگیر و سپس برگرد، که او گفت: نه من نمی‌توانم، سپس به بهانه دیدن ما به ایران آمد، چند ماهی بود و دوباره رفت، پس از هشت ماه دوباره به ایران بازگشت و صریحا به ما گفت: که می‌خواهم به بازیگری ادامه بدهم.
_ _ _
از مادرش می‌پرسیم که او هیچ وقت در رابطه با … صحبت می‌کرد و به طور کلی نظری در مورد … داشت که می‌گوید: بله، او ابتدا از … می‌ترسید، اما گویا زمانی که در مجموعه‌ای در اطراف شاهرود در کویر بازی می‌کرد، در بیمارستانی با پیرزنی برخورد کرد که مردن او را به چشم دید. به من گفته بود، زمانی که پیرزن جان داد، متوجه شد که چیزی از بدن او جدا شده، چیزی به شکل روح… احساس کردم، لباس او باقی ماند و روح از بدنش جدا شد. روزی هم در قبری خوابید که باعث شد ترسش بریزد، به من گفته بود که مامان از زمانی که در قبر خوابیدم، دیگر از … نمی‌ترسم.
_ _ _
آیا پدر با بازی پوپک مخالفت می‌کرد؟ پدر می‌گوید: نه، من سعی می‌کردم همیشه به فرزندانم، معنویات را بیاموزم. از آنجا که کارم صبح تا ظهر بود و به دنبال اضافه کاری و مادیات نبودم، وقت بیشتری با دخترانم می‌گذراندم. مخالف بازی کردن او نبودم، بلکه موافق درست زندگی کردن آنها بودم؛ شاید به همین خاطر بود که هیچ‌گاه دخترانم، به مادیات توجه نمی‌کردند. همیشه از او می‌پرسیدم که تعریف درستی از واژه <هنر> در کشورمان بیان کند.
پوپک در این اواخر سعی می‌کرد، به اطرافیان خود بیشتر از گذشته کمک کند، او به هیچ عنوان به مادیات توجه نشان نمی‌داد؛ شاید درست نباشد بگویم، اما واقعیت است که به اشخاصی که کمک مالی نیاز داشتند، دریغ نمی‌کرد و اصلا مادیات برای خودش کاملا بی‌ارزش بود. خوشحالم که او چنین طرز تفکری داشت و با همین طرز تفکر رشد کرد. من این نوع زندگی را از پدرم به ارث بردم، خود من در بهترین موقعیت می‌توانستم موسیقی تدریس کنم، حتی بارها به خاطر صدایم از تلویزیون به من پیشنهاد شد، اما من به همان کارهای آزمایشگاهی‌ام، قانع بودم و دوست داشتم، بیشتر وقتم را با خانواده صرف کنم. شاید به همین علت باشد که پس از سال‌ها زندگی در تهران یک خانه هفتاد متری دارم و مبلغی ناچیز حقوق بازنشستگی…
_ _ _
شنیده بودیم که پوپک با اتومبیل شخصی‌اش تصادف کرد، اما پدر این گونه تعریف می‌کند. ۲۴ ساعت از پوپک خبری نداشتم، فیلمبرداری در <ازگل> بود. آقایان مقدم و مهام به خاطر این که پوپک ده روز مقابل دوربین بود به او ۴۸ ساعت استراحت دادند و پوپک هم در پاسخشان گفته بود: <جانم، می‌روم یک سری به دریا می‌زنم و می‌آیم> با همسر سیروس مقدم تماس گرفتم که آیا پوپک سر صحنه است، اما او گفت: ما هم از او خبری نداریم و گوشی همراهش خاموش است. او ساعت ده شب در زمان بازگشت به تهران، با یک پیکان سواری در حال بازگشت بود که راننده پیکان قصد سبقت گرفتن را داشت، از روبه‌رو هم یک آردی با همین سرعت می‌آمد، تصادف شاخ به شاخ صورت گرفت و هفت نفر در همان جا، مردند. اتومبیل‌ها مچاله شده بودند. آنها را سریعا به بیمارستان نور رساندند، اما افاقه‌ای نکرد. در بین آنان، تنها پوپک و یک آقای دیگر زنده ماندند. چند بار پس از تصادف با من تماس گرفتند که اگر می‌خواهید دیه بگیرید، باید مراحل قانونی سپری شود، از این روز باید از راننده شکایت بشود، اما من نه حوصله این کارها را دارم و نه راننده‌ای زنده است که از او شکایت کنم. آن راننده هم یک پدر هفتاد ساله دارد که گویا حالا گرفتار این مسایل شده است.در نور هم، پوپک را با یک آمبولانس فرستاند تهران، اما قسمت این بود که او از ما جدا شود، آن هم پس از هشت ماه… گویا خداوند می‌خواست صبر ما را امتحان کند. پدر در ادامه از پرستاران به نیکی یاد می‌کند و از آنان به عنوان فرشتگان نجات نام می‌برد، اما گله‌هایی از پزشکان دارد.. که دوست دارد، در این باره زیاد توضیح ندهد، چون فایده‌ای ندارد، <دخترم که دوباره بر نمی‌گردد.>پدر در ادامه می‌گوید: عشق به بازیگری اجازه نداد که او در آمریکا زندگی کند، من با توجه به استعدادهایی که از او سراغ داشتم، یقین ‌داشتم که اگر در آن جا تحصیل می‌کرد، با مدرک دکترای روان‌شناسی بالینی از آنجا باز می‌گشت. اما نمی‌دانم چه شد که او دوباره به ایران بازگشت. پدر در ادامه می‌گوید: من هم مثل همسرم دلم برای پوپک تنگ شده است، معتقدم که پوپک پرواز زیبایی داشت و شاید پرواز زیبا کردن، از زندگی زیبا کردن هم مهم‌تر باشد. منظورم این است که زیبا مردن هم جزو نعمت‌های خداست.
در هشت ماهی که او بستری بود، به چشم دیدیم که مردم چه طور برای او دعا و راز و نیاز می‌کنند و آرزوی سلامتی‌اش را داشتند. پدر پوپک در پایان از زحمات صدا و سیما و مخارجی که بابت پوپک متحمل شدند، به ویژه از زحمات آقایان ضرغامی، پورمحمدی و تقدسی قدردانی می‌کند که طی این مدت کمک‌رسان او و خانواده‌اش بودند.وی می‌گوید: طی مدت هشت ماه، سازمان صدا و سیما هفتاد میلیون تومان خرج دخترم کرد…


_ _ _
و سرانجام پوپک گلدره، فرزند دوم محمدرضا گلدره، در شب تولد رسول اکرم(ص)، در ۲۷ فروردین‌ماه ۱۳۸۵ در حالی که ۳۴ سال و هشت ماه سن داشت، دارفانی را وداع گفت…

همین چند سال پیش، او جایزه بهترین بازیگر زن با بازی در فیلم <موج مرده> را از آن خود کرده بود. با او قرار گفتگو گذاشتم. ابتدا امتناع می‌کرد، اما او را مجاب کردم که با من گفتگو کند. به من گفت: چه می‌خواهی بپرسی؟ کجا به دنیا آمدم، کجا تحصیل کردم، نظرم را درباره این سکانس بگویم و شاید بهترین پرسش این باشد که پیام این فیلم چه بود؟ گفتم: سرکار خانم، ما هم مقصر نیستیم، بلکه اذهان عمومی از ما این چنین پرسش‌هایی می‌خواهند. کمی فکر کرد و گفت: یعنی مردم… گفتم: آری. گفت: همه مردم… گفتم: نه، آن قشری که حداقل مطبوعات را می‌خوانند و از طرفداران دنیای سینما هستند. این‌ها، هم جزوی از مردم هستند. گفت: حالا که پای مردم وسط است، پس بپرس… و من پرسیدم و پرسیدم تا این‌که رسیدم به پرسش کلیشه‌ای پایانی، مثل تمام مصاحبه‌ها <حرف پایانی…> دوباره به فکر فرو رفت، مثل پاسخ دادن به دیگر پرسش‌ها، که با طمانینه به آنان پاسخ می‌داد. برخلاف خیلی از هنرمندان، برای طرف مقابل، ارزش قایل بود. ما خبرنگاران زمانی که رو در روی کسی برای گفتگو می‌نشینیم، متوجه می‌شویم که چه کسی حال و حوصله گفتگو را دارد و چه کسی حال و حوصله ندارد… چه کسی می‌خواهد با پاسخ‌های تک کلمه‌ای از شر ما راحت شود و چه کسی با فکر، تعمق و تامل پاسخگوی پرسش‌های ماست و گلدره از این گروه بود. گروهی که یا مصاحبه نمی‌کرد و اگر هم حاضر به مصاحبه می‌شد برای فرد روبه‌رو، ارزش قایل می‌شد.
مثل آن بازیگر زن تازه به دوران رسیده‌ای نبود که شش ماه، ما را امروز و فردا کرد و سرانجام هم گفت: پرسش‌هایتان را بیاورید، پرسش‌هایمان که به پانزده پرسش می‌رسید را بردیم و به او سپردیم که حداقل برای هر پرسش سه، چهار خط مطلب بنویسد… پس از دو ماه از آن روز که به دنبال پرسش‌هایمان بودیم، به ما گفت که برویم از منزلشان در یکی از خیابان‌های فرعی میرداماد تهران بگیریم.

 

زمانی که مادر بازیگر مربوطه، کاغذ را دستمان داد، از حالت تعجب داشتم شاخ در می‌آوردم؛ پس از شش ماه به دنبال او بودن و دو ماه هم به دنبال پرسش‌ها، برای هر یک از پرسش‌ها، تنها چند کلمه پاسخ داد. از پانزده سوال، شش پرسش عادی را پاسخ نداد؛ به سه سوال دیگر، بلی یا خیر گفت و برای شش سوال هم، تنها چند کلمه پاسخ… از مجتمع که خارج شدم، کاغذ را مچاله و به گوشه‌ای پرتاب کردم. زیر لب به خودم دشنام دادم که هشت ماه از وقتم را صرف او کردم و روانم را آزار دادم، آخرش هم… وقتی که او برایت احترام قایل نمی‌شود، آن گاه برای چه باید عکس او را با ژست‌های مختلف روی جلد بیاوری… شاید پاسخ این باشد، <برای مردم…> اما او برای مردم، برای من و برای تو چه کرد؟ مردم باید بدانند که برخی از اهالی این قشر چگونه رفتار می‌کنند… ما برای آنان می‌گوییم که برای مردم از شما گفتگو می‌خواهیم و آن گاه آنان هشت ماه، ما را به دنبال خود می‌کشانند. زمانی که این اتفاق در تابستان گذشته که اگر اشتباه نکنم، مردادماه گذشته بود، افتاد… به یاد حرف‌های <پوپک گلدره> افتادم که به من در اوج محبوبیت و مشهوریت به خاطر دریافت سیمرغ بلورین از جشنواره فجر گفت: اگر به خاطر مردم است، بپرس و من پرسیدم تا رسیدم به همان پرسش پایانی. <اگر در پایان چیزی دوست دارید، بگویید، به عبارتی سخن پایانی> و او پس از کمی تامل گفت: <ما انسان‌ها، باید قدر یکدیگر را بدانیم، … به همه ما نزدیک است، … در کمین همه ماست، دنیا چند روزی بیشتر نیست، ما در دنیای دیگری هم باید زندگی را تجربه کنیم، … پایان زندگی نیست، پس با کوله‌باری از رفتار پسندیده به سوی آن دنیا گام برداریم.>
و لحظاتی بعد صحبت‌هایش عامیانه‌تر شد: <برای یکدیگر کلاس نگذاریم، از غرور فاصله بگیریم، دل‌هایمان را به یکدیگر نزدیک‌تر کنیم، به مادیات زندگی توجه بی‌جا نشان ندهیم و از گذشتگان عبرت بگیریم، دست پایین‌تر از خود را بگیریم و به او کمک کنیم که تنها همین مسایل، نام انسان‌ها را نیک می‌کند…> و چه زیبا پوپک آن گفته‌ها را به زبان آورد، چرا که خود این گونه بود و به همین شکل زندگی می‌کرد…
روحش شاد

 

عکس های پوپک گلدره


عکس های پوپک گلدره


عکس های پوپک گلدره


کاریکاتور پوپک گلدره


فرستاده شده در دختران وخانوم ها، عكس هاي بازیگران، عكس ودرباره بازیگران | بدون نظر