اینم گذری بر دینگ دانگ
نوشته شده توسط admin در ۲:۳۱ ب.ظ – 2:31 ب.ظ -|
|
|
|
|
بهارانه های نیماییشاعران نیمایی بهار را چگونه می بینند؟ آن را چگونه به تصویر می کشند؟ در بهاران چه حس و حالی دارند؟ بهارشان چه حال و هوایی دارد؟ چه چشم اندازهایی دارد؟ گلهای بهاری شعرشان چه عطر و بویی دارد؟ بهارشان شاد و دلکش است یا غم انگیز و دلمرده؟ شاداب و شکوفا ست یا افسرده و پژمرده؟ در این بخش نمونه هایی از بهارانه هایی را که شاعران معاصر در قالب شعر موزون نیمایی سروده اند، با هم می خوانیم… |
|
|
|
سعید سلطانی طارمی “هر جنبش علمی یا ادبی پیش از هر چیز باید بر اساس اثر تولید شده قضاوت شود و نه بر اساس بلاغت بیانیه هایش.” (آیخن باوم) |
|
مهدی عاطف راد بیش از دو دهه است که انبوه علفهای هرز بی ریشه، گلشن شعرمان را چنان پوشانده که دیگر جایی برای گلهای عطرافشان آن نمانده، و رمق خاکش چنان گرفته شده که دیگر نیروی گل آوردن و بار دادن در آن نیست. چه فاجعه ای رخ داده؟ این همه علف هرز از کجا سر بر آورده؟ این همه بانگ زشت آهنگ از کجا سرچشمه گرفته؟ برای وجین کردن این هرزه علفهای انبوه چه باید کرد؟ چگونه می توان دگرباره این گلزار را از عطر جان پرور گلهای شکوفان پر کرد؟ چگونه؟ |
|
|
|
همیشه باشی و باشد همیشه چون امروزپنج اسفند روز تولد سایه است و امسال هشتاد و یکمین سال تولد او ست. از این مدت، بیست هشت سال است که ما افتخار آشنایی و شاگردی و دوستی او را داریم. به خاطر می آورم روزی را که دوستی در دانشکده ی ادبیات به من از کارگاهی خبر داد که سایه برای آموزش عروض تشکیل می داد و من با اشتیاق در آن شرکت کردم. و در همان جا بود که ما (من و مهدی) برای اولین بار یکدگر را دیدیم و این دوستی پر ثمر شکل گرفت که سایت دینگ دانگ یکی از نتایج آن است. ما از آن جلسات علاوه بر آموختن و تکمیل عروض فارسی هزاران نکته ی ظریف دیگر کسب کردیم که مهمترین آنها دوستی سایه بود که اگر زندگی در همه ی زمینه ها با ما بد کرد، با این یک نیکی همه را جبران نمود. پس پنج اسفند علاوه بر این که روز تولد شاعر بزرگی است، روز تولد دوست بزرگ ما نیز هست. شادی ما در این روز مضاعف است و آن را به سایه ی عزیز و خودمان شادباش می گوییم و برای آن بزرگوار سربلندی ابدی آرزو می کنیم و طول عمر فراوان. و خطاب به او می گوییم: همیشه باشی و باشد همیشه چون امروز به همین مناسبت سایت دینگ دانگ بهتر دید به جای پرداختن به خاطره گوییهایی که این روزها معمول است، شعری را از سایه نقد و تفسیر کند. |
|
|
|
سایت دینگ دانگ جانبدار شعر راستین روزگار مامصاحبه با جعفر کوش آبادی این روزها شاعر نامدار و یکی از انگشت شمار بازماندگان نسل پرافتخار شاعران نیمایی، جعفر کوش آبادی، در بستر بیماری ست. او که از دو ماه پیش درگیر بیماری ست و در این دو ماه چند بار برای انجام آزمایشهای گوناگون در بیمارستان بستری شده و تحت عمل جراحی قرار گرفته، هم اکنون دوران مراقبتهای بعد از عمل را در منزل می گذراند. خبرنگار سایت دینگ دانگ با او مصاحبه ای انجام داده است.در اینجا پاسخهای جعفر کوش آبادی را به پرسشهای خبرنگار ما می خوانید. با آرزوی بهبود کامل کوش آبادی و بازیابی هرچه سریعتر تندرستی اش. |
|
قاصد روزان ابری- گفت و گویی با پدر شعر معاصر ایران: نیما یوشیجمصاحبه گر: کبوتر ارشدی …” به راستی اگر بخواهیم ارزشهای هنوز کشف نشده ی نیما را دریابیم ، باید پیش از شعرها- یا هم زمان با آنها- نقد و نظرهای شخصی او را بخوانیم ” …. این نوشته ی منوچهر آتشی است درکتاب “نیما را باز هم بخوانیم”. |
|
|
|
آقای عنایت سمیعی و مساله وزن شعر بی وزنمهدی عاطف راد در سالهای اخیر، برخی از شاعران نظریه پردازِ شعر بی وزن یا منثور که به شعر سپید مشهور شده، مدعی شده اند که شعرشان بی وزنِ بی وزن نیست، بلکه فقط فاقد وزن عروضی است، نه وزن به طور کلی؛ و به جای وزن عروضی، دارای نوع دیگری از وزن است. چنین به نظر می رسد که سرانجام آنان پی برده اند که بی وزنی چشم اسفندیار شعرشان است و از این نقطه ضعف دچار احساس شرمندگی و سرافکندگی شده اند، به همین سبب در صدد لاپوشانی کردن عیب و نقص اساسی شعرشان برآمده اند، و ادعای موزون بودن شعر بی وزن در این راستا و به این جهت است. وقتی از این شاعران در باره نوع وزن شعرشان پرسیده می شود، پاسخهای متفاوتی می دهند… |
|
شعر میوه زندگی ستنیما یوشیج می پرسید شعر چه چیز است؟ این سوال برای هر شاعر جوانی در بدو امر پیدا می شود که شعر چیست. البته دانستن این مطلب با کاری که می کند ارتباط لازم ندارد. در این خصوص از قدیم الایام تا کنون خیلی نوشته اند. می توانید به منابع اصلی مراجعه کنید. آنهایی که به طور استاتیک فکر کرده اند و آنهایی که به طور دیالکتیک. به همپای ترقی علوم و فنون، مخصوصاً از قرن هجدهم به بعد، این مبحث روشهای تحقیقی متفاوت پیدا کرد… ولی برای این که سرگردان نشوید و از کار باز نمانید، به شما جواب مختصر می دهم… |
|
نیما مردی مردستانمهدی اخوان ثالث نیما، به این اعتبار که شعرش در قلمرو شعر ناب و بری از آمیختگی و آلودگی است و سرشار از عصمت و صفای روستایی، به بابا طاهر می ماند؛ مخصوصاً حساسیت و سوز سخنش. و به این اعتبار که در کنه اعراض تصاویر و تماثیل و واقعیات عینی، جوهر شعرش متکی به قائمه فکری و عمق دردهای بشری است و جهان بینی دارد، به خیام می ماند. البته بی قاطعیت و صراحت خیام که از لطائف هنر او ست، بلکه با ابهامی غالباً معتدل. و این ابهام زاییده همان بیان تمثیلی و تویه دار و عینی او ست… |
|
نگاهی به قالب شعر آزاد نیماییمحمد رضا شفیعی کدکنی در شعر معاصر ایران از آغاز مشروطیت تا به امروز همواره شاعران در این کوشش بوده اند که قالب شعر فارسی را دگرگون کنند تا با محتوی، اندیشه و احساسهای این روز و روزگار همسازی داشته باشد. |
|
اندیشه های نیما درباره شعر و شاعری- بخش دومهدی عاطف راد از دیدگاه نیمایوشیج شعر فرزند رنج و زحمت، و ثمره کار پیگیر خستگی ناپذیر و مطالعه مدام است. او معتقد است که شاعر باید زحمتکش باشد و با رنج و زحمت استخوان خردکن شبانه روزی در کارگاه خلاقیت کار کند و عرق بریزد و شعر بیافریند. او باور ندارد که کسی هرچقدر هم پر استعداد و باقریحه، بدون سعی و سخت کوشی، و نخوانده و کار نکرده، در عرصه شعر به جایی برسد. او چنین افرادی را انگورهای غوره نشده می داند و برای هنر خطری را بالاتر از این نمی داند که آدم کار نکند و فقط به هوش خود اطمینان کند… |
|
صورت در شعر و صورت شعر نیمایی - بخش دومسعید سلطانی طارمی لوکاچ معتقد بود که “شعر سیمای خود را و صورت خود را از سرنوشت اخذ میکند و صورت شعر همواره به مثابهی سرنوشت پدیدار میشود” و “لحظهای که تمام احساسها و تجربهها در دور و نزدیک صورت، صورت کسب میکنند، ذوب میشوند و در صورت افشرده میشوند. این لحظهی عارفانه یکی شدن بیرون و درون است”. بروکس Brooks معتقد بود “شکل یک شعر سازمان دهی مواد است برای خلق تاثیر کلی “. لوسین گلدمن که نقد ساختاری را نقد صوری یا پیکره گرا هم میگوید، صورت و ساختار را یک نظام میداند و معتقد است که “در هر نظام، همهی اجزا به هم ربط دارند به نحوی که کارکرد هر جزء وابسته به کل نظام است و کل نظام به کاکل اجزاء میچرخد عین ساعت، در هر نظام هیچ جزئی نمیتواند بیرون از کار اجزا چنان که هست باشد”… |
|
|
|
حکایت دنباله دار من و استاد سلمانی بدیهه سرا- بخش اولکلپوئت کلپتره گریز چند روز پیش رفته بودم سلمانی برای خلوت کردن سر کم و بیش کچلم. سر استاد سلمانی شلوغ بود و سه چهار نفر پیش از من توی نوبت نشسته بودند. بنابراین می بایست مدتی می نشستم تا نوبتم می شد. نگاهی گذرا انداختم به مجله هایی که روی میز جلوم ولو بودند. چشمم افتاد به شماره مخصوص مجله ای که رویش نوشته بود: ویژه شعر امروز ایران. چون شاعری هستم عاشق دلخسته و سینه چاک شعر، با شوق و ذوق زیاد مجله را از روی میز برداشتم و لبریز از کنجکاوی شروع کردم به ورق زدن و خواندن مجله … |
|
|
|
کارنامه هفتاد سال شعر آزاد نیمایی- بخش اول: دوران فرازهفتاد سال پیش، در بهمن ماه سال ١٣١۶، نیمایوشیج در سن چهل سالگی، با سرایش شعر ققنوس نخستین پی بنای رفیع شعر آزادش را پایه گذاشت. این شعر که یکی از درخشان ترین شعرهای آزاد اوست، نخستین قدم در آزادراهی بود که چند سال بعد، توسط خود نیما، شعر آزاد نامیده شد. اینک از عمر این شعر آزاد هفتاد سال تمام می گذرد. در این هفتاد سال شاعران بسیاری به راه نیما گراییدند، شیوه شعر موزونش را برگزیدند، آموزه هایش را آموختند و خلاقانه به کار بستند، فراز و نشیب راهش را پیمودند و ناهمواری هایش را هموار کردند، و جاده هایش را از هر سو ادامه و گسترش دادند و بر دامنه و برد و ژرفا و غنایش افزودند. در این هفتاد سال شعرهای کوتاه و بلند و منظومه های بسیاری به این شیوه سروده و کتابهای شعر فراوانی به این سبک منتشر شد… |
|
نخستین پیروان شعر آزاد نیمایی- منوچهر شیبانیمانی امین چند سال پس از این که نیمایوشیج راه تازه ای در عرصه سرودن شعر در پیش گرفت و شروع به سرودن شعرهای موزون آزادش کرد، آرام آرام جوانان نوپو و نوجویی که هوادار نوگرایی و راه و رسم های تازه بودند به او گرویدند، پیرو راهش شدند، و به سبک او شعر سرودند. نخستین کسی که پیرو شیوه نوین نیمایوشیج شد و آن را برای سرودن شعر برگزید منوچهر شیبانی بود… |
|
|
|
صیاد لحظه ها (گشتی در هوای شعر سهراب سپهری)داریوش آشوری کلام سپهری بی آذین و آرایش است. اما این عیب کار او نیست، به یک معنا امتیاز کار اوست. گریز او از پیچیدگیهای لفظی تناسبی مستقیم با معنایی دارد که می خواهد برساند. در شعر امروز ما معنای عمیق کم یافت می شود، اما پیچیدگی لفظ بسیار، یا، به عبارت بهتر، رسن بازی با کلمات. این پیچیدگی لفظ اگر بازی و ادا نباشد، نشانهﻯ آنست که چیزی گنگ می خواهد زبان باز کند، چیزی در درون شاعر می جوشد، مرموز و سربسته که بر خود او آشکار نیست، اما با نیروی مبهمش او را به نحوی وامی دارد که حرف بزند- حرف زدن “گنگی خواب دیده” با “جهانی کر”. این جوشش گنگ نامهای مختلف به خود می دهد و گاهی نامش “فرمالیسم” می شود. سپهری نیز در تجربهﻯ شاعرانهﻯ خود چنین دوره ای را طی کرده است. |
|
شیفتگان ناشناختسیاوش کسرایی شبتاب و شب پره و سیولیشه نیز از آوارگان شبان نیمایی اند، اگر بال پرواز ندارند سر پریدن شان هست. اینان از زمره پرندگان نیستند، حشره اند؛ حشراتی شب زده. دوتاشان نام شب را با خود می برد و سومین، سیاهی، جوهر سیال شب را در پرهایش قاب گرفته است. تنی شب گرفته دارند و جانی مشتاق روشنایی، اما در دستگاه مختصات نیما، این شب آلودگان در شناخت و حرکت و برد پرواز، مرتبه مرغان او را ندارند… |
|
نقد و تفسیر شعر داروگاصلان قزللو خلاصه شعر: کشتزار من، در کنار کشتزار همسایه، خشک شد. با وجود آن که می گویند ساکنان آنجا غم و درد بی شماری دارند؛ ای پیام رسان روزهای ابری، داروگ ! کی باران خواهد بارید؟ بر این کلبه بی نور و بی نشاط من که اجزای سازنده اش در حال شکستن و فرو ریختن است، همانند دل دوستانی که از دوری و جدایی دق مرگ شده اند، ای پیام رسان روزهای ابری، داروگ! کی باران خواهد بارید؟… |
|
|
|
شعر دموکراتیک جامعه ی مدنی نیمامهدی جلیل خانی شاپور جورکش کتاب “بوطیقای شعر نو” را در پاسخ به یک نیاز نوشته است، نیاز به برونرفت از بـحرانی که در چند سال اخـیر موجـب بـرخی سوء تفاهـمها در حوزهی ِ شـعر فارسی شده و شعر نوجوی پس از نیما را از مسیر عادی و طبیعی ِ خود خارج کرده است و به ظاهر بخش قابل توجهی از شعر امروز را ناخلف ساخته است! شعری که در دستهبندی شعر دههی هفتاد جای دارد و گویا با دو مجموعه نیز شکل جدیتری به خود گرفته، مجموعه شعرهایی که بیشترین واکنشهای سلبی و ایجابی را برانگیختند: “خطاب به پروانهها”ی رضا براهنی و”نمنم ِ بارانم” علی باباچاهی… |
|
گذری از حاشیه ی بدایع شکوهمند زن و زمینشهلا لاهیجی در طول تاریخ، شعر مهمترین رسانه ی فکری ایرانیان بوده است و شاعران در این آب و خاک از اعتباری بیش از فلاسفه و دانشمندان برخوردار بوده اند. همان طور که شهرت علمی خیام با اشتهار شعری اش قابل مقایسه نیست. چرا شعرکه والاترین و از نظر فنی، کامل ترین فرآورده ی فکری و هنری ما بوده و چنان نفوذی داشته که گاه کاربرد به جا و درست یک بیت می توانسته یک بحث بغرنج و درازدامن را به آسانی حل کند یا از حل آن جلو گیری کند … |
|
|
|
کارگاه وزن شعر فارسی- درسهای اول و دومسعید سلطانی طارمی نیما می گوید : “وزن صدای احساسات و اندیشه های ماست. مردم با صدا زودتر به ما نزدیکی می گیرند … هرکس اختیار خودش را دارد. ما در این جا تعزیه نگرفته ایم که قهرمانان واقعه همه شان منظوم با هم حرف بزنند، فقط مردم قبول نمی کنند و وزن می خواهند.” (نامه به شاملو) اما مدتهاست که گروه بزرگی از شاعران دغدغه ای به نام وزن را رها کرده اند، چیزی که از نظر نیما یک ابزار ناگزیر برای شعر محسوب می شد و معتقد بود که وزن در واقع برای “بهتر متشکل کردن” شعر لازم است و سبب می شود که شاعر ارتباط عمیقتری با خواننده و مخاطب خود برقرار سازد… |
|
|
|
زندگی چیست؟مجید پیرمراد خوب یادم هست |
|
باغ - خانهسعید رضوانی (سیاووش) داسِ پُرزنگار کُندش را عرقریزان |
|
گور و گهواره - کندومحمد شریعتی ( نوید) پیش از سپیده بود |
|
جاودانه ( در رثای استاد احمد عاشورپور)محمد رضا طاهریان بر این پندار می گردی |
|
پرچم - زندگیاصلان قزللو هر کبوتر سپید، |
فرستاده شده در شعر ها | بدون نظر
سیمین بهبهانی
نوشته شده توسط omid در ۵:۴۲ ب.ظ – 5:42 ب.ظ -سیمین بهبهانی (خلیلی) در سال ۱۹۲۷ در تهران و در یک خانواده ادیب متولد شد. پدر وی عباس خلیلی،نویسنده و ویرایشگر روزنامه بودو دهها نشریه با همین اعتبار چاپ کرده بود، مادر وی فخراعظمی ارغون یک فمینیست،نویسنده،ویراستار روزنامه و شاعری برجسته بود. سیمین سرودن شعر را از سن چهارده سالگی آغاز نمود و اولین شعرش را هم در همین سن منتشر کرد. وی در سرودن اشعارش از سبک چهارپاره نیما بهره برد (نیما یوشیج شاعر معروفی در تاریخ ادبیات پارسی به شمار می رود). پس از آن اشعارش را در سبک غزل هم می سرود این سبک شباهت بسیاری به غزل های غربی داشت. غزلهای سیمین بهبهانی در نوع خود بی نظیر بوده و وی به عنوان یک شاعره مشهور و منحصر به فرد در سبک خودش به شمار می رود. بهبهانی در سال ۱۹۹۷ نامزد جایزه نوبل ادبی شد و همچنین جایزه حقوق بشر هلمن گرانت را در ۱۹۹۸ به خوداختصاص داد. در ۱۹۹۹ هم مدال کارل وان اسیتزکی به پاس تلاش هایش در جهت آزادی بیان در ایران به وی اهدا گشت.
فرستاده شده در شعر ها، عكس هاي بازیگران، كودك ونوجوان سرگرمی و تفريحی، کودک ونوجوان دانستني | بدون نظر
می تراود مهتاب
نوشته شده توسط ho در ۸:۴۰ ق.ظ – 8:40 ق.ظ -می تراود مهتاب
می درخشد شب تاب
نیست یک دم شکند خواب به چشم کس و لیک
غم این خفته ی چند
خواب در چشم ترم می شکند
نگران با من استاده سحر
صبح می خواهد از من
کز مبارک دم او آوردم این قوم به جان باخته را
بلکه خبر
در جگر لیکن خساری
از ره این سفرم می شکند
نازک آرای تن ساق گلی
که به جانش کشتم
و به جان دادمش آب
ای دریغا به برم می شکند.
دست ها می سایم
تا دری بگشایم
بر عبث می پایم
که به در کس آید
در و دیوار به هم ریخته شان
بر سرم می شکند
می تراود مهتاب
می درخشد شب تاب
مانده پای آبله از راه دراز
بر دم دهکده مردی تنها
کوله بارش بر دوش
دست او بر در.می گوید با خود :
غم این خفته ی چند
خواب در چشم ترم می شکند
فرستاده شده در شعر ها | بدون نظر
یک پنجره برای دیدن
نوشته شده توسط admin در ۸:۲۹ ق.ظ – 8:29 ق.ظ -

یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن
یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی
در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد
و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ
یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را
از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد
یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــ*
*ــــــ*
*
دوستت ندارم به اندازه ی اقیانوس، . چون یه روز به آخرش میرسی . دوستت ندارم به اندازی خورشید، . چون غروب میکنه . دوستت دارم . به اندازی روت که هیچوقت کم نمیشه
گاهی اوقات آرزو می کنم ای کاش تک پرنده عاشقی بودم که میان صدها هزار پرنده بتوانم به قله بلند سرزمین هستی برسم و پرواز کان نغمه سر دهم که… من شیدای تو وعاشقانه دوستت دارم
=======================
برای آنکه به طریق خود ایمان داشته باشیم ، لازم نیست ثابت کنیم که طریق دیگران نادرست است . کسی که چنین می پندارد ، به گامهای خود نیز ایمان ندارد . (پائولو کوئلیو
=======================
عشق یعنی خون دل یعنی جفا عشق یعنی درد و دل یعنی صفا عشق یعنی یک شهاب و یک سراب عشق یعنی یک سلام و یک جواب عشق یعنی یک نگاه و یک نیاز عشق یعنی عالمی راز و نیاز
=======================
به روی گونه تابیدی و رفتی مرا با عشق سنجیدی و رفتی تمام هستی ام نیلوفری بود تو هستی مرا چیدی و رفتی
=======================
نفرین به اون کسایی که روی دلا پا می ذارن تا که می بینن عاشقی میرن و تنهات می ذارن نفرین به آدمایی که تو سینه ها دل ندارن عاشق عاشق کشین ، رحم و مروت ندارن
=======================
روی یک طاقچه سنگی میون دو قاب رنگی بودن من وتو با هم داره تصویر قشنگی عکس تو تو قاب خاتم در حصار خالی از غم حتی در مرگ تن من نمی گیره رنگ ماتم
=======================
آفرینش روز و شب، زیبایی زمین و کهکشانها، درخشش ستارگان فروزان، همه حاکی از وجود پروردگار یکتاست، پس از او اطاعت می کنیم، چون او معین کرده که مرگ آغاز جاودانه هاست.
=======================
می دونی زیباترین خط منحنی دنیا چیه ؟ لبخندی که بی اراده رو لبهای یک عاشق نقش می بنده تا در نهایت سکوت فریاد بزنه : دوستت دارم
=====================
خواب ناز بودم شبی…. دیدیم کسی در میزند…. در را گشودم روی او …دیدم غم است در می زند… ای دوستان بی وفا…از غم بیاموزید وفا..غم با آن همه بیگانگی….. هر شب به من سر می زند
======================
هزار دستگاه ریو، صد دستگاه آپارتمان، هزار سکه طلا و میلیاردها ریال اسکناس دو هزارتومانی فدای یه تار موی گلی مثل تو
======================
هرگاه دلت هوایم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببین که همچون دل من در هوایت می تپند
بیا با پاک ترین سلام عشق آشتی کنیم *بیا با بنفشه های لب جوب آشتی کنیم * بیا ازحسرت و غم دیگه باهم حرف نزنیم * بیا برخنده ی این صبح بهار خنده کنیم
=======================
خوشبختی مثل یه پروانه است . وقتی دنبالش میدوی پرواز میکنه اما وقتی وایسی میاد رو سرت میشینه
=======================
من همه ی قصه هام قصه ی توست اگه غمگینه اونم از غصه ی توست
=======================
سهم من از دوری تو چیزی جز دلتنگی به اندازه دریاها ،نگاهی تاریک همچون شب های بدون مهتاب و لحظه هایی که ثانیه به ثانیه میگذرند نیست .پس ای دوست بشنو صدای دلتنگی مرا
=======================
تو بارانی من باران پرستم تودریایی من امواج تو هستم اگرروزی بپرسی باز گویم: تو من هستی و من نقش تو هستم
=======================
طبق قانون بقای شادی هیچ شادی از بین نمیره؛ بلکه فقط از دلی به دلی دیگه جابه جا میشه
=======================
اگرکسی واقعا کسی رو دوست داشته باشد بیشتر از اینکه بهت بگه دوست دارم میگه مواظب خودت باش…پس مواظب خودت باش
=======================
وقتی برگ های پاییز رو زیر پات له می کنی یادت باشه روزی بهت نفس هدیه می کردن
=======================
عیب جامعه این است که همه می خواهند آدم مهمی باشند و هیچ کس نمی خواهد فرد مفیدی باشد
=======================
ای عشق، شکسته ایم، مشکن ما را/ اینگونه به خاک ره میفکن ما را/ ما در تو به چشم دوستی می بینیم/ ای دوست مبین به چشم دشمن ما را
رسم زمونه : تو چشم میذاری من قایم میشم ………اما تو یکی دیگه رو پیدا میکنی
======================
تکیه بر دوست مکن محرم اسرار کسی نیست ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست
======================
عشق کلید شهر قلب است به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که با هر کلیدی باز شود
======================
مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم مرگ آن است که از خاطر تو با همه ی خاطره ها محو شوم
======================
می خوام روی تمام سنگ های دنیا بنویسم دلم واست تنگ شده و آرزو میکنم یکی از اون سنگ ها به سرت بخوره تا بفهمی دل تنگی چه دردی
=====================
غیر از غم عشق تو ندارم , غم دیگر شادم که جز این نیست مرا همدم دیگر
=====================
زدرد عشق توبا کس حکایتی که نکردم چرا جفای تو کم شد؟شکایتی که نکردم !!!
=====================
گر هیچ مرا در دل تو جاست بگو گر هست بگو نیست بگو راست بگو
=====================
گر نرخ بوسه را لب جانان به جان کند حاشا که مشتری سر مویی زیان کند
=====================
تو را برای وفای تو دوست می دارم******وگرنه دلبر پیمانه شکن فراوان است
=====================
هر گز ندیدم بر لبی لبخند زیبای تو را هر گز نمی گیرد کسی در قلب من جای تو را
…………………………………………………………………………………………………………….
عشق را دوسیت دارم
اگه یه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نمیدم که می خندومت ولی می تونم باهات گریه کنم اگه یه روز نخواستی به حرفهام گوش بدی خبرم کن……..قول می دم که خیلی ساکت باشم اگه یه روز خواستی در بری بازم خبرم کن……قول نمی دم که ازت بخوام وایسی اما میتونم باهات بدوم اما…………………اگه یه روز سراغم رو گرفتیو خبری نشد……….سریع به دیدنم بیا حتمآ بهت احتیاج دارم
———————————————–
وقتی دلتنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوست داره. .وقتی ناامید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی. وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه. وقتی دلت خواست از غصه بشکنه به یاد بیار کسی رو که توی دلت یه کلبه ساخته. وقتی چشمات تهی از تصویرم شد به یاد بیار کسی رو که حتی توی عکسش بهت لبخند میزنه. وقتی به انگشتات نگاه کردی به یاد بیار کسی رو که دستای ظریفش لای انگشتات گم میشد. وقتی شونه هات خسته شد به یاد بیار کسی رو که هق هق گریش اونها رو می لرزوند
——————————————-
خیلی سخت است وقتی همه کنارت باشند و باز احساس تنهایی کنی. وقتی عاشق باشی و هیچ کس از دل عاشقت باخبر نباشد . وقتی لبخند می زنی و توی دل گریانی . وقتی تو خبر داری و هیچ کس نمی داند . وقتی به زبان دیگران حرف می زنی ولی کسی نمی فهمد . وقتی فریاد می زنی و کسی صدایت را نمی شنود . وقتی تمام درها به رویت بسته است… آن گاه دستهایت را به سوی آسمان بلند می کنی و از اعماق قلب تنها و عاشق و گریانت بانگ برمی آوری که: « ای خدای بزرگ دوستت دارم!» و حس می کنی که دیگر تنها نخواهی ماند.
———————————————-
شاگردی از استادش پرسید: عشق چست؟ استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی! شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسید: چه آوردی؟ و شاگرد با حسرت جواب داد: هیچ! هر چه جلو میرفتم، خوشه های پر پشت تر میدیدم و به امید پیدا کردن پرپشت ترین، تا انتهای گندم زار رفتم . استاد گفت: عشق یعنی همین! شاگرد پرسید: پس ازدواج چیست؟ استاد به سخن آمد که : به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور. اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسید که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم، انتخاب کردم. ترسیدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم. همین!!
مربوط به:شعر،عاشقانه،عشق
فرستاده شده در شعر ها | یک نظر
سعدی
نوشته شده توسط admin در ۸:۲۴ ق.ظ – 8:24 ق.ظ -سعدی
|
|
|
| زمینه فعالیت | شاعر و نویسنده |
| تولد | ۵۸۵ یا حدود ۶۰۶ شیراز، ایران. |
| مرگ | ۶۷۱ یا ۶۹۱ هجری قمری شیراز، ایران. |
| گفتاورد | |
| عشق سعدی نه حدیثیست که پنهان ماند/داستانیست که بر هر سر بازاری هست | |
ابومحمد مُصلِح بن عَبدُالله مشهور به سعدی شیرازی (حدود ۵۸۵ یا حدود ۶۰۶ – ۶۷۱ یا ۶۹۱ هجری قمری) شاعر و نویسندهٔ پارسیگوی ایرانی است. مقامش نزد اهل ادب تا بدانجاست که به وی لقب استاد سخن دادهاند. آثار معروفش کتاب گلستان در نثر و بوستان در بحر متقارب و نیز غزلیات وی است.
|
فهرست مندرجات[مخفی شود]
|
[ویرایش] زندگینامه
سعدی در شیراز متولد شد. پدرش در دستگاه دیوانی اتابک سعد بن زنگی، فرمانروای فارس شاغل بود[نیازمند منبع].
سعدی هنوز طفل بود که پدرش در گذشت. در دوران کودکی با علاقه زیاد به مکتب میرفت و مقدمات علوم را میآموخت. هنگام نوجوانی به پژوهش و دین و دانش علاقه فراوانی نشان داد. اوضاع نابسامان ایران در پایان دوران سلطان محمدخوارزمشاه و بخصوص حمله سلطان غیاث الدین، برادر جلال الدین خوارزمشاه به شیراز (سال ۶۲۷) سعدی راکه هوایی جز کسب دانش در سر نداشت برآن داشت دیار خود را ترک نماید.[۱] سعدی در حدود ۶۲۰ یا ۶۲۳ قمری از شیراز به مدرسهٔ نظامیهٔ بغداد رفت و در آنجا از آموزههای امام محمد غزالی بیشترین تأثیر را پذیرفت (سعدی در گلستان غزالی را «امام مرشد» مینامد). غیر از نظامیه، سعدی در مجلس درس استادان دیگری از قبیل شهابالدین سهروردی نیز حضور یافت و در عرفان از او تأثیر گرفت. معلم احتمالی دیگر وی در بغداد ابوالفرج بن جوزی (سال درگذشت ۶۳۶) بودهاست که در هویت اصلی وی بین پژوهندگان (از جمله بین محمد قزوینی و محیط طباطبایی) اختلاف وجود دارد.
![]()
آرامگاه سعدی در شیراز
پس از پایان تحصیل در بغداد، سعدی به سفرهای متنوعی پرداخت که به بسیاری از این سفرها در آثار خود اشاره کردهاست. در این که سعدی از چه سرزمینهایی دیدن کرده میان پژوهندگان اختلاف نظر وجود دارد و به حکایات خود سعدی هم نمیتوان چندان اعتماد کرد و به نظر میرسد که بعضی از این سفرها داستانپردازی باشد (موحد ۱۳۷۴، ص ۵۸)، زیرا بسیاری از آنها پایه نمادین و اخلاقی دارند نه واقعی. مسلم است که شاعر به عراق، شام و حجاز سفر کرده است[نیازمند منبع] و شاید از هندوستان، ترکستان، آسیای صغیر، غزنه، آذربایجان، فلسطین، چین، یمن و آفریقای شمالی هم دیدار کرده باشد. سعدی در حدود ۶۵۵ قمری به شیراز بازگشت و در خانقاه ابوعبدالله بن خفیف مجاور شد. حاکم فارس در این زمان اتابک ابوبکر بن سعد زنگی(۶۲۳-۶۵۸) بود که برای جلوگیری از هجوم مغولان به فارس به آنان خراج میداد و یک سال بعد به فتح بغداد به دست مغولان (در ۴ صفر ۶۵۶) به آنان کمک کرد. در دوران ابوبکربن سعدبن زنگی شیراز پناهگاه دانشمندانی شده بود که از دم تیغ تاتار جان سالم بدر برده بودند. در دوران وی سعدی مقامی ارجمند در دربار به دست آورده بود. در آن زمان ولیعهد مظفرالدین ابوبکر به نام سعد بن ابوبکر که تخلص سعدی هم از نام او است به سعدی ارادت بسیار داشت. سعدی به پاس مهربانیهای شاه سرودن بوستان را در سال ۶۵۵ شروع نمود. و کتاب را در ده باب به نام اتابک ابوبکر بن سعدبن زنگی در قالب مثنوی سرود. هنوز یکسال از تدوین بوستان نگذشته بود که در بهار سال ۶۵۶ دومین اثرش گلستان را بنام ولیعهد سعدبن ابوبکر بن زنگی نگاشت و خود در دیباچه گلستان میگوید. هنوز از گلستان بستان یقینی موجود بود که کتاب گلستان تمام شد. [۲]
[ویرایش] نظرات دربارهٔ تاریخ تولد و وفات
بر اساس تفسیرها و حدسهایی که از نوشتهها و سرودههای خود سعدی در گلستان و بوستان میزنند، و با توجه به این که سعدی تاریخ پایان نوشته شدن این دو اثر را در خود آنها مشخص کردهاست، دو حدس اصلی در تاریخ تولد سعدی زده شدهاست. نظر اکثریت مبتنی بر بخشی از دیباچهٔ گلستان است (با شروع «یک شب تأمل ایام گذشته میکردم») که بر اساس بیت «ای که پنجاه رفت و در خوابی» و سایر شواهد این حکایت، سعدی را در ۶۵۶ قمری حدوداً پنجاهساله میدانند و در نتیجه تولد وی را در حدود ۶۰۶ قمری میگیرند. از طرف دیگر، عدهای، از جمله محیط طباطبایی در مقالهٔ «نکاتی در سرگذشت سعدی»، بر اساس حکایت مسجد جامع کاشغر از باب پنجم گلستان (با شروع «سالی محمد خوارزمشاه، رحمت الله علیه، با ختا برای مصلحتی صلح اختیار کرد») که به صلح محمد خوارزمشاه که در حدود سال ۶۱۰ بودهاست اشاره میکند و سعدی را در آن تاریخ مشهور مینامد، و بیت «بیا ای که عمرت به هفتاد رفت» از اوائل باب نهم بوستان، نتیجه میگیرد که سعدی حدود سال ۵۸۵ قمری، یعنی هفتاد سال پیش از نوشتن بوستان در ۶۵۵ قمری، متولد شدهاست. اکثریت محققین (از جمله بدیعالزمان فروزانفر در مقالهٔ «سعدی و سهروردی» و عباس اقبال در مقدمه کلیات سعدی) این فرض را که خطاب سعدی در آن بیت بوستان خودش بودهاست، نپذیرفتهاند. اشکال بزرگ پذیرش چنین نظری آن است که سن سعدی را در هنگام مرگ به ۱۲۰ سال میرساند! حکایت جامع کاشغر نیز توسط فروزانفر و مجتبی مینوی داستانپردازی دانسته شدهاست، اما محمد قزوینی نظر مشخصی در این باره صادر نمیکند و مینویسد «حکایت جامع کاشغر فیالواقع لاینحل است». محققین جدیدتر، از جمله ضیاء موحد (موحد ۱۳۷۴، صص ۳۶ تا ۴۲)، کلاً این گونه استدلال در مورد تاریخ تولد سعدی را رد میکنند و اعتقاد دارند که شاعران کلاسیک ایران اهل «حدیث نفس» نبودهاند بنابراین نمیتوان درستی هیچیک از این دو تاریخ را تأیید کرد.
وفات سعدی را اکثراً در ۶۹۱ قمری میدانند. ولی عدهای از جمله سید حسن تقیزاده احتمال دادهاند که سعدی در حدود ۶۷۱ قمری فوت کردهاست. محمد قزوینی در نامهای به تقیزاده مینویسد که احتمالِ ۶۷۱ بسیار قوی است ولی آن را «خرق اجماع مورخین» و «باعث طعن» میداند.
[ویرایش] آرامگاه
سعدی در خانقاهی که اکنون آرامگاه اوست و در گذشته محل زندگی او بود، به خاک سپرده شد که در ۴ کیلومتری شمال شرقی شیراز، در دامنه کوه فهندژ، در انتهای خیابان بوستان و در کنار باغ دلگشا است. این مکان در ابتدا خانقاه شیخ بوده که وی اواخر عمرش را در آنجا میگذرانده و سپس در همانجا دفن شدهاست. برای اولین بار در قرن هفتم توسط خواجه شمس الدین محمد صاحبدیوانی وزیر معروف آباقاخان، مقبرهای بر فراز قبر سعدی ساخته شد. در سال ۹۹۸ به حکم یعقوب ذوالقدر، حکمران فارس، خانقاه شیخ ویران گردید و اثری از آن باقب نماند. تا این که در سال ۱۱۸۷ ه.ق. به دستور کریمخان زند، عمارتی ملوکانه از گچ و آجر بر فراز مزار شیخ بنا شد که شامل ۲ طبقه بود. طبقه پایین دارای راهرویی بود که پلکان طبقه دوم از آنجا شروع میشد. در دو طرف راهرو دو اطاق کرسی دار ساخته شده بود. در اطاقی که سمت شرق راهرو بود، قبر سعدی قرار داشت و معجری چوبی آن را احاطه کره بود. قسمت غربی راهرو نیز موازی قسمت شرقی، شامل دو اطاق میشد، که بعدها شوریده (فصیح الملک) شاعر نابینای شیرازی در اطاق غربی این قسمت دفن شد. طبقه بالای ساختمان نیز مانند طبقه زیرین بود، با این تفاوت که بر روی اطاق شرقی که قبر سعدی در آنجا بود، به احترام شیخ اطاقی ساخته نشده بود و سقف آن به اندازه دو طبقه ارتفاع داشت. بنای فعلی آرامگاه سعدی از طرف انجمن آثار ملی در سال ۱۳۳۱ ه-ش با تلفیقی از معماری قدیم و جدید ایرانی در میان عمارتی هشت ضلعی با سقفی بلند و کاشیکاری ساخته شد. رو به روی این هشتی، ایوان زیبایی است که دری به آرامگاه دارد.[۳]
[ویرایش] نمونهٔ اشعار
| نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانی | که به دوستان یکدل، سر دست برفشانی | |
| نفسی بیا و بنشین، سخنی بگو و بشنو | که به تشنگی بمردم، بر آب زندگانی | |
| دل عارفان ببردند و قرار پارسایان | همه شاهدان به صورت، تو به صورت و معانی | |
| نه خلاف عهد کردم، که حدیث جز تو گفتم | همه بر سر زبانند و تو در میان جانی | |
| مدهای رفیق پندم، که نظر بر او فکندم | تو میان ما ندانی، که چه میرود نهانی | |
| دل دردمند سعدی، ز محبت تو خون شد | نه به وصل میرسانی، نه به قتل میرهانی |
| به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست | عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست | |
| به غنیمت شمر ای دوست دم عیسی صبح | تا دل مرده مگر زنده کنی کاین دم از اوست | |
| نه فلک راست مسلم نه ملک را حاصل | آنچه در سر سویدای بنی آدم از اوست | |
| به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقیست | به ارادت ببرم زخم که درمان هم از اوست | |
| زخم خونینم اگر به نشود، به باشد | خنک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم از اوست | |
| غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد؟ | ساقیا باده بده شادی آن کاین غم از اوست | |
| پادشاهی و گدایی بر ما یکسان است | چو بر این در همه را پشت عبادت خم از اوست | |
| سعدیا گر بکند سیل فنا خانهٔ عمر | دل قوی دار که بنیاد بقا محکم از اوست |
این شعر سعدی بسیار مشهور است و بر سردر سازمان ملل متحد نقش بسته است [نیازمند منبع].
|
|
که در آفرینش ز یک گوهرند چو عضوى بدرد آورد روزگارد دگر عضوها را نماند قرار |
|
[ویرایش] آثار
از سعدی آثار بسیاری در نظم و نثر ماندهاست:
- بوستان: کتابیاست منظوم در اخلاق.
- گلستان: به نثر مسجع
- دیوان اشعار: شامل غزلیات و قصاید و رباعیات و مثنویات و مفردات و ترجیعبند و غیره (به فارسی) و چندین قصیده و غزل عربی.
- صاحبیه: مجموعه چند قطعه فارسی و عربیاست که سعدی در ستایش شمسالدین صاحب دیوان جوینی، وزیر اتابکان سرودهاست.
- قصاید سعدی: قصاید عربی سعدی حدود هفتصد بیت است که بیشتر محتوای آن غنا، مدح، اندرز و مرثیهاست. قصاید فارسی در ستایش پروردگار و مدح و اندرز و نصیحت بزرگان و پادشاهان آمدهاست.
- مراثی سعدی:قصاید بلند سعدی است که بیشتر آن در رثای آخرین خلیفه عباسی المستعصم بالله سروده شدهاست و در آن هلاکوخان مغول را به خاطر قتل خلیفه عباسی نکوهش کردهاست.سعدی چند چکامه نیز در رثای برخی اتابکان فارس و وزرای ایشان سرودهاست.
- رسائل نثر:
- کتاب نصیحةالملوک
- رساله در عقل و عشق
- الجواب
- در تربیت یکی از ملوک گوید
- مجالس پنجگانه
- هزلیات سعدی
از میان چاپهای انتقادی آثار سعدی دو تصحیح محمدعلی فروغی و غلامحسین یوسفی از بقیه معروفترند.
[ویرایش] بوستان
بوستان کتابیاست منظوم در اخلاق در بحر متقارب (فعولن فعولن فعولن فعل) و چنانکه سعدی خود اشاره کردهاست نظم آن را در ۶۵۵ ه.ق. به پایان بردهاست. کتاب در ده باب تألیف و تقدیم به بوبکر بن سعد زنگی شدهاست. معلوم نیست خود شیخ آن را چه مینامیدهاست. در بعضی آثار قدیمی به آن نام سعدینامه دادهاند. بعدها به قرینهٔ نام کتاب دیگر سعدی (گلستان) نام بوستان را بر این کتاب نهادند. بابهای آن از قرار زیر است:
- عقل و تدبیر و رای
- احسان
- عشق و مستی و شور
- تواضع
- رضا
- قناعت
- عالم تربیت
- شکر بر عافیت
- توبه و راه صواب
- مناجات و ختم کتاب
[ویرایش] گلستان
گلستان کتابی است که سعدی یک سال پس از اتمام بوستان، کتاب نخستش، آن را به نثر آهنگین فارسی در هفت باب «سیرت پادشاهان»، «اخلاق درویشان»، «فضیلت قناعت»، «فوائد خاموشی»، «عشق و جوانی»، «ضعف و پیری»، «تأثیر تربیت»، و «آداب صحبت» نوشته است.
[ویرایش] غزلیات
غزلیات سعدی در چهار کتاب طیبات، بدایع، خواتیم و غزلیات قدیم گردآوری شدهاست.
[ویرایش] سعدی و زبان فارسی
محمدعلی فروغی دربارهٔ سعدی مینویسد «اهل ذوق اِعجاب میکنند که سعدی هفتصد سال پیش به زبان امروزی ما سخن گفتهاست ولی حق این است که [...] ما پس از هفتصد سال به زبانی که از سعدی آموختهایم سخن میگوییم». ضیاء موحد دربارهٔ وی مینویسد «زبان فارسی پس از فردوسی به هیچ شاعری بهاندازهٔ سعدی مدیون نیست». زبان سعدی به «سهل ممتنع» معروف شدهاست، از آنجا که به نظر میرسد نوشتههایش از طرفی بسیار آساناند و از طرفی دیگر گفتن یا ساختن شعرهای مشابه آنها ناممکن.
[ویرایش] جستارهای وابسته
- گلستان سعدی
- بوستان سعدی
- ملکالشعرای بهار
[ویرایش] پانویس
- ↑ گلستان به کوشش دکتر خطیب رهبر سال ۱۳۴۸ خورشیدی
- ↑ گلستان به کوشش دکتر خطیب رهبر سال ۱۳۴۸ خورشیدی
- ↑ وب سایت فارس نگار
[ویرایش] منابع
- موحد، ضیاء. سعدی. چاپ دوم، طرح نو، تهران: ۱۳۷۴.
- احمدیان، محمّد. سعدی چاپ اول، اصفهان: ۱۳۸۵
- سعدی، مصلحبنعبدالله. کلیات سعدی. به اهتمام محمدعلی فروغی. چاپ نهم، تهران: امیرکبیر، ۱۳۷۲.
- ابراهیمی، جعفر، و شفیعی، فرشید (تصویرگر). قصّههای شیرین گلستان سعدی، چاپ اوّل، نشر پیدایش، تهران، پاییز ۱۳۷۶ شابک: ۰-۴۰-۶۰۵۵-۹۶۴
- سعدی شیرازی، مصلحالدّین. گلستان سعدی، بر اساس نسخهٔ محمد علی فروغی، چاپ اوّل، نشر سرایش، تهران، ۱۳۸۲ شابک: ۳-۶-۹۴۳۶۸-
فرستاده شده در شعر ها | بدون نظر
برترین ها معانی
نوشته شده توسط admin در ۴:۳۵ ب.ظ – 4:35 ب.ظ -برترین ها
پر معنی ترین کلمه” ما” است…آن را بکار ببند.
عمیق ترین کلمه “عشق” است… به آن ارج بنه.
بی رحم ترین کلمه” تنفر” است…از بین ببرش.
سرکش ترین کلمه” هوس” است…بآ آن بازی نکن.
خود خواهانه ترین کلمه” من” است…از ان حذر کن.
ناپایدارترین کلمه “خشم” است…ان را فرو ببر.
بازدارترین کلمه “ترس”است…با آن مقابله کن.
با نشاط ترین کلمه “کار”است… به آن بپرداز.
پوچ ترین کلمه “طمع”است… آن را بکش.
سازنده ترین کلمه “صبر”است… برای داشتنش دعا کن.
روشن ترین کلمه “امید” است… به آن امیدوار باش.
ضعیف ترین کلمه “حسرت”است… آن را نخور.
تواناترین کلمه “دانش”است… آن را فراگیر.
محکم ترین کلمه “پشتکار”است…آن را داشته باش.
سمی ترین کلمه “غرور”است… بشکنش.
سست ترین کلمه “شانس”است… به امید آن نباش.
شایع ترین کلمه “شهرت”است… دنبالش نرو.
لطیف ترین کلمه “لبخند”است…آن را حفظ کن.
حسرت انگیز ترین کلمه “حسادت”است… از آن فاصله بگیر.
ضروری ترین کلمه “تفاهم”است… آن را ایجاد کن.
سالم ترین کلمه “سلامتی”است… به آن اهمیت بده.
اصلی ترین کلمه “اطمینان”است… به آن اعتماد کن.
بی احساس ترین کلمه “بی تفاوتی”است… مراقب آن باش.
دوستانه ترین کلمه “رفاقت”است… از آن سوءاستفاده نکن.
زیباترین کلمه “راستی”است… با ان روراست باش.
زشت ترین کلمه “دورویی”است… یک رنگ باش.
ویرانگرترین کلمه “تمسخر”است… دوست داری با تو چنین کنند؟
موقرترین کلمه “احترام”است… برایش ارزش قایل شو.
آرام ترین کلمه “آرامش”است… به آن برس.
عاقلانه ترین کلمه “احتیاط”است… حواست را جمع کن.
دست و پاگیرترین کلمه “محدودیت”است… اجازه نده مانع پیشرفتت بشود.
سخت ترین کلمه “غیرممکن”است… وجود ندارد.
مخرب ترین کلمه “شتابزدگی”است…مواظب پلهای پشت سرت باش.
تاریک ترین کلمه “نادانی”است…آن را با نور علم روشن کن.
کشنده ترین کلمه “اضطراب”است…آن را نادیده بگیر.
صبورترین کلمه “انتظار”است… منتظرش باش.
بی ارزش ترین کلمه “انتقام”است… بگذاروبگذر.
ارزشمندترین کلمه “بخشش”است… سعی خود را بکن.
قشنگ ترین کلمه “خوشروئی”آست… راز زیبائی در آن نهفته است.
تمیزترین کلمه “پاکیزگی”است… اصلا سخت نیست.
رساترین کلمه “وفاداری”است… سر عهدت بمان.
تنهاترین کلمه “گوشه گیری”است…بدان که همیشه جمع بهتر از فرد بوده.
محرک ترین کلمه “هدفمندی”است… زندگی بدون هدف روی آب است.
…. و هدفمندترین کلمه “موفقیت”است… پس پیش به سوی آن.
فرستاده شده در خبر هاي اقتصادی، خبر هاي سیاسی، خبرهای جالب، دانستنی ها، دختران وخانوم ها، سرگرمی وتفریحی، شعر ها، علمی پژوهشی، پسران وآقایان | بدون نظر
اس ام اس ویژه عید باستانی نوروز
نوشته شده توسط admin در ۱۲:۰۷ ب.ظ – 12:07 ب.ظ -
اس ام اس ویژه عید باستانی نوروز

با ارزوی سالی با
۱۲ ماه سلامتی
۵۲ هفته صفا
۳۶۵ روز برکت
۸۷۶۵ ساعت شادی
۵۲۵۹۴۰ دقیقه صمیمت
۳۱۵۵۶۴۵۳ثانیه عشق
سال نو مبارک
امروز دو نفر از من آدرس و شماره تورو از من میخاستن منم بهشون دادم یکیشون خوشبختی و اون یکی سعادت ؛ سال ۸۷ میاد سراغت
خواستم برات سبزه عید بفرستم…
گفتم شاید طاقت نیاری و تا عید بخوریش…
مثل ماهی زنده
مثل سبزه زیبا
مثل سمنو شیرین
مثل سنبل خوشبو
مثل سیب خوش رنگ
و مثل سکه با ارزش باشید
سال نو مبارک
این بار می خواهم هفت سین عید را با یاد تو بچینم
سبزه را با یاد روی سبزه ات
سمنو به یاد شیرینی لبخندت
سایه دانه به رنگ چشم هایت
سرکه با یاد ترشی مهربانیت
سیب با یاد تردیه گونه هایت
سکه با یاد درخشش قلبت
سیر با یاد تندی کلامت
با همه خوبی ها و بدی هایت … دوستت دارم
لحظه ای که سال تحویل میشه … تنها لحظه ایه که بی منت به من لبخند میزنی … کاش هر ثانیه برای من سال تحویل باشه تا لبخند همیشه مهمون لبای سرخت بمونه… سال نو مبارک گلم
آلبرت انیشتین، زکریای رازی، اسحاق نیوتن، پروفسور حسابی، من و سایر دانشمندان، سال خوشی را برای شما آرزومندیم
نرم نرمک می رسد اینک بهار، خوش بحال روزگار، خوش بحال چشمه ها و دشت ها، خوش بحال دانه ها و سبزه ها، خوش بحال غنچه های نیمه باز
تو عید میوه ها گرون شده. قدر خودتو بدون گلابی
ساقیا آمدن عید مبارک بادت
وان مواعید که دادی مرواد از یادت
سال نو و نوروز باستانی مبارک
سایه حق
سلام عشق
سعادت روح
سلامت تن
سرمستی بهار
سکوت دعا
سرور جاودانه
این است هفت سین آریایی
نوروز مبارک

